زمزم یاد: مجموعه اشعار مسابقه بزرگ شعر حج صفحه 184

صفحه 184

ص: 193

شیدای شاهد طریق بیت العتیق‌

شد بدشت تشنه جاری پرعطش هرم آتش ز آفتاب نیم‌روز

بر زمین گوئی که آمد ز آسمان آبشاری جانگداز و سینه‌سوز

از کران تا بیکران دشت داغ تشنه کامی را- کویری لب ندوخت

گوئیا هر جا به هر سو، هر چه بود در شرار کوره خورشید، سوخت

چشمه خورشید را از خشم، چشم موج میزد، موج خون رنگ جنون

می‌گذشت‌آن‌کس‌که از خود، می‌گذاشت سر سوی صحرای گلسنگ جنون

در چنین حال و هوائی- عشق را عاشق صادق، به صدق جان و دل

رو به سوی مشکوی معشوق داشت فارغ از فکر و فریب آب و گل

در چنین حالی- به وادی طلب رهرو حق- طالب دیدار بود

با درای کاروان- بی‌گفتگو، زیر لب- لبیک‌گو، ره می‌گشود

کاروان منزل به منزل وجد نجد وندر آن محمل به محمل نور بود

کاروانسالار، ایمان و امید کاروان عشق و شوق و شور بود

فارغ از بیم و امید هجر و وصل تن به طوفان داده در طی طریق

یابد آرامش مگر که- جانشان در حریم حرمت بیت العتیق

لیکن از ترفند شیطان- هیچکس یکنفس هم روی آرامش ندید

دست خون آلوده شرک و نفاق خاک پاک کعبه را در خون کشید

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه