زمزم یاد: مجموعه اشعار مسابقه بزرگ شعر حج صفحه 19

صفحه 19

ص: 28

بگو ببخش نفهمیده‌ام ندید بگیر

دو تکه پارچه ساده و سپید بگیر بپیچ بر تن خود، بوی صبح عید بگیر

گرفته سینه تو، در تراکم ابری! برای باز شدن بارش شدید بگیر

بگیر سر بالا مثل نخل در شجره که گفته سر پایین چون درخت بید بگیر

گناه کردی؟ باشد! مگر چه کرده خدا؟ بگو ببخش نفهمیده‌ام! ندید بگیر

بیا و فکرنکن بسته می‌شود این در چقدر قفل به خود بسته‌ای، کلید بگیر

نیاز نیست به ذکر و دعا بیا نزدیک و ذکر ساده یارب و یامجیر بگیر

دلت شکسته اگر، در کنار کعبه گذار! بیا ز دست خدا یک دل جدید بگیر

چقدر بوی رضایت گرفته‌ای حاجی! خدا خریده ترا، حالت شهید بگیر

تولد تو مبارک برو! خداحافظ قبول شد حج‌ات، از خدا رسید بگیر!

سید محمدحسین ابوترابی‌

بقیع‌

غربت آباد دیار آشنایی‌ها، بقیع همدم دیرینه غمهای ناپیدا، بقیع

در تو- حتّی- لحظه‌ها هم بی‌قراری می‌کنند ای تمام واژه‌های اشک را معنی بقیع

در تو، خون دیده‌ها دریا شد و صاحبدلان جرعه‌جرعه عشق نوشیدند از این دریا بقیع

سنگ‌فرش کوچه‌هایت داغ‌های سینه‌سوز شمع فانوس نگاهت چشم خون‌پالا بقیع

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه