زمزم یاد: مجموعه اشعار مسابقه بزرگ شعر حج صفحه 31

صفحه 31

ص: 40

آنقدر نور تراوید به ظرفیت دشت ناگهان پر شد از امّا، اگر، آیا ... برکه

پلک زد پرده‌ای افتاد و تنها شد با چندی از فرقه حاشا و تماشا برکه

و شنیدیم ... و گفتند ... و دیدی پس از آن که چه کردند چه با حیدر و طاها ... برکه!

همه رفتند ... و تنها شد و شاهد خشکید هر چه بود آن شب شاهد شد الّا برکه

جمشید عباسی شنبه‌بازاری‌

لبیک‌

همه‌تن جان‌شدم ای‌جان که‌کنم‌جان‌به‌فدایت سر سودایی خود را بکشانم به منایت

من به جان می‌خرم این هروله سعی و صفارا می‌کنم سعی در این ره که برم پی به صفایت

کی شود همچو پرستو به حریم تو کنم رو نکنم روی بدان سو که نه آن است رضایت

همره خیل ملایک به لبم نغمه لبیک پر حیرت بگشایم به گلستان لقایت

با دلی سوخته از غم به لب چشمه زمزم قدحی نوشم و آیم به سوی صحن سرایت

چه مبارک بود آن دم که به یاد تو زنم دم ز تو دردی بستانم نکنم میل دوایت

منم‌آن بنده مسکین که گناهش شده سنگین تویی آن‌خسرو شیرین‌که‌چو دریاست عطایت

همه کارم شده مشکل دگر از گریه چه حاصل چه کنم با دل غافل که نکرده است هوایت

تویی آن سرور و مولا کرمت بر همه پیدا تو ز بس خوبی و زیبا نکند دیده رهایت

من اگر هرچه که هستم ز می عشق تو مستم چه کنم گر نزنم این‌همه پیوسته صدایت

گه تقصیر شد اکنون بگذر زین دل مجنون که به جز لغزش و تقصیر نیاورد برایت

توشه بنده‌نوازی تو برازنده نازی نگهی کن به گدایی که سرافکنده به پایت

همایون علیدوست- چهارمحال

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه