زمزم یاد: مجموعه اشعار مسابقه بزرگ شعر حج صفحه 58

صفحه 58

ص: 67

یا رب تو گناه ما ببخشای که ما با بار گُنه به سوی تو آمده‌ایم

«حجرالاسود»

ای کعبه بگو که این همه شور ز کیست؟ این گوشه حریم وادی طور که نیست

دیدم حجرالاسود و گفتم با خود از سنگ سیاه، این همه نور ز چیست

«سعی صفا و مروه»

با سعی و صفا به مروه رو باید کرد با حضرت دوست گفتگو باید کرد

گر طالب زمزمی تو ای تشنه عشق دل را ز گناه شستشو باید کرد

«مشعرالحرام»

چون عشق به مشعرالحرام آمده بود مهتاب به هیئت تمام آمده بود

در ظلمت شب چو ماه، از شوق وصال خورشید به گفتن سلام آمده بود

جواد جهان‌آرایی- کاشان‌

بازترین راه به سمت خدا

پر زده امشب دل بارانی‌ام از پس اندوه زمستانی‌ام

شوق غریبی شده مهمان من عشق تو آتش زده بر جان من

حج سفری تازه و بی‌انتهاست بازترین راه به سمت خداست

لحظه پیوستن و دل بستن است فصل رهائی ز حجاب تن است

ناب‌ترین معنی دلدادگی است سبزترین قسمت یک زندگی است

فصل تلاقی همه قلبهاست بیعتی از جنس جنون با خداست

شهر مدینه است و دوصد ماجرا شهر مدینه سفری تا خدا

تا شب معصوم کبوتر شدن تا دو قدم مانده به پرپر شدن

آه مدینه به تو دل بسته‌ام بی‌تو دگر از همه جا خسته‌ام

روضه رضوان غزلستان عشق سبزترین غنچه بستان عشق

منبر و محراب تو را دیده‌ام جز به سماع تو نرقصیده‌ام

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه