زمزم یاد: مجموعه اشعار مسابقه بزرگ شعر حج صفحه 98

صفحه 98

ص: 107

از «لا یُصَدَّعون ...» ز اباریقت پُرتر بریز جام مجدّد را

بر من بریز مثل همین باران لبخند عاشقانه ممتد را

حسن صادقی‌پناه- کرج‌

سفر حج‌

شکر ایزد، که حج نصیبم شد چشم دل، شاهد حبیبم شد

شد نصیبم، حیات عرفانی جلوه‌های فروغ یزدانی

روزگار وصال یار آمد دل سرگشته را قرار آمد

دامنم پر ز مشک و عنبر شد جسم و جانم ز گل معطّر شد

در مسیرم ملائک استادند در درون حرم، رهم دادند

دیدم الطاف سرمدی را فاش سایه لطف ایزدی را فاش

تا که مُحرم شوم به جامه نور شستم آلوده پیکر مغرور

دور کردم ز خود من و مائی جامه دل فریب دنیائی

تا شوم میهمان به بزم حضور بستم احرام را به عزم حضور

طاقتم رفت و بی‌قرار شدم رهسپار دیار یار شدم

لرزه افتاد بر تن و جانم از چه افتاد من نمی‌دانم

گرچه شوق وصال دارم من ترس و فکر و خیال دارم من

در درونم کشاکش و غوغا من کجا و وصال دوست کجا

باید از حال خود، دگرگون شد از گذرگاه جسم، بیرون شد

آسمانی شویم و افلاکی وارهیم از سراچه خاکی

گفتن تلبیه، چه شیرین است بانگ توحیدیانِ حق‌بین است

باید آوای عشق را سرداد بانگ لبّیک را مکرّر داد

ای خداوند مهربان، لبّیک آفریننده جهان، لبّیک

ای تو بخشنده خطا، لبّیک صاحب سفره عطا، لبّیک

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه