سرزمین یادها و نشانه‌ها صفحه 24

صفحه 24

ص: 33

سرگذشت ذبح اسماعیل علیه السلام‌

اسماعیل سیزده ساله بود که پدرش به دیدنش آمد، وقتی نگاه پدر به نوجوانش افتاد، قلب او از محبت فرزندش لبریز شد.

در این هنگام خداوند اراده آزمایش این پدر و فرزند را کرد، لذا چون شب هشتم ذی حجه فرا رسید، ابراهیم در خواب دید که فرزند دلبندش را سر می‌برد!

همان خواب در شب نهم و دهم نیز تکرار شد و ابراهیم یقین کرد که از جانب خداوند مأموریت دارد فرزندش اسماعیل را در راه او قربانی کند.

چون صبح روز عید قربان شد، به هاجر گفت: برخیز و لباس بر تن اسماعیل کن تا برویم! وقتی هاجر اسماعیل را آماده کرد، ابراهیم فرمود: ریسمان و کارد تیز هم بیاور. این سخن تعجب هاجر را برانگیخت و پریشان خاطرش ساخت.

ابراهیم با فرزندش به سوی منا آمدند. در میان راه، جریان را به اسماعیل گفت. اسماعیل بدون دغدغه خاطر پذیرفت و گفت:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه