سرزمین یادها و نشانه‌ها صفحه 33

صفحه 33

ص: 42

وقتی ابرهه به چند کیلومتری مکه رسید، تعدادی از لشکریان را برای غارت به اطراف مکه فرستاد و آنان مقداری از اموال و احشام مکیان؛ از جمله یکصد شتر از عبدالمطلب به غارت بردند.

ابرهه قاصدی به مکه فرستاد تا اعلام کند که ما با شما جنگ نداریم مگراین که در برابر ما مقاومت کنید.

بزرگ مکه؛ یعنی عبدالمطلب نیز در پاسخ گفت: ما نیز با شما به مقابله بر نمی‌خیزیم.

در دیداری که عبدالمطلب با ابرهه داشت وقار و شوکت عبدالمطلب ابرهه را تحت تأثیر قرار داد و ابرهه وی را احترام کرد و پرسید خواسته‌ات چیست؟ عبدالمطلب گفت:

شترانم را پس بده. این تقاضا ابرهه را به تعجب واداشت و خطاب به عبدالمطلب گفت: پایگاه دین را رها کرده، به فکر شترانت هستی؟ عبدالمطلب گفت: «أَنَا رَبُّ الإِبِلِ وَ إنَّ لِلْبَیتِ رَبّاً سَیَمْنَعُهُ».

عبدالمطلب شتران را بازگرفت و به مکه آمد و از مردم خواست همگی به اتفاق حیوانات خود، شهر را ترک کنند و در دامنه کوه ها به پناهگاه بروند. پس از این که مردم از شهر خارج شدند، خود نزد کعبه آمد و حلقه در کعبه را گرفت و رو به آسمان کرد و از خداوند سبحان خواست که خودش

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه