سفر نامه میرزا داوود وزیر وظایف صفحه 127

صفحه 127

ص: 140

بود، یک مرتبه خود را انداخت به اطاقی که ما نشسته بودیم، و با چوب خود عقربی را کشت و می‌گفت: قتال قتال!!

در عمر خود عقرب به این بزرگی ندیده بودم، یک چارک دراز بود، کأنّه به قدر نعلبکی بود، حقیر نمی‌دانم چه طور دید، ده بیست دقیقه قبل، در همان نقطه نماز مغرب و عشا می‌کردم، خداوند رحم کرد.

شکایت از رفتار قنسول‌

روز دیگر حجاج همه در منزل حقیر جمع شدند، که چرا قنسول با ما چنین رفتار می‌کند، معلوم شد می‌خواهد از هر حاجی دو لیره گرفته و مرخص کند! حاج که از جده می‌خواستند بروند، هم مرخص نمی‌کرد، جمعی آمدند نزد حقیر شکایت و گریه کردند، که ما چه تقصیری داریم، که رعیت «ایران» شده‌ایم؟ «بخارائی‌ها» و «تبعه روس» و «انگلیس» رفتند، و ما رعیت «ایران» را محبوس کرده‌اند!

رفتم عصری بازدید «جناب وکیل‌الدوله»، و به ایشان هم مطلب را گفتم اول که خبر نداشتند، بعد از تحقیق معلوم شد که مردم راست می‌گویند، یک نفر آدم از طرف هر دوی ما فرستاده، بعضی پیغامات سخت به قنسول دادیم، آن وقت روز دیگر حاج جدّه را مرخص کرد، که در روز بیست و چهارم حرکت کرده رفتند. مختصر این است که به واسطه وجود قنسول، بر تبعه ایران خیلی بد می‌گذرد.

بازار برده فروشان‌

از جمله چیزهای عجیب و تماشایی «مکه»، بازار بنده فروشی که «سوق‌العبد» است می‌باشد، رفتم برای خریداری کنیز و غلامی، بعد از دیدن، اشکال در خریدن آنها کردم، به جهت اینکه همه مسلمان بودند، و اینها را اعراب می‌روند می‌دزدند، و آورده می‌فروشند، تیمچه‌های چندی است در پشت «مسجدالحرام» که از بازار سر پوشیده می‌روند کرسی چهار لوحی گذارده، و بالای هر کدام یک نفر نشانیده‌اند، تاجر این کار هم مثل «عمر سعد»، بالای کرسی نشسته، به محض اینکه صدا بلند می‌کند، همه بر خود می‌لرزند،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه