- پیشگفتار 1
- خیال تشرّف 10
- مساعدت استخاره 10
- اجازه از آصف الدّوله 11
- تلگراف به نیشابور 11
- ارگ دولتی 12
- خادم باشی 13
- اذن عقد 14
- خداحافظی 14
- بحر آباد 15
- دعوت به شاه آباد 16
- جعفرآباد 17
- قوچان ناصری 18
- تلگرافخانه 19
- حرکت از قوچان 20
- کلاته شاه محمد 21
- شمخال 21
- تاجر ارمنی 22
- ورود به عشق آباد 24
- جناب منشور الملک 26
- بوکنرال 27
- کنسول مشهد 28
- تازه شهر 29
- ورود به تازه شهر 30
- کشتی پشته وای 31
- عرشه کشتی 31
- قرنطینه 32
- مارکوپلو 34
- ورود به بادکوبه 34
- کورتا 35
- کلیسا 36
- جنگ ژاپن 36
- منزل دلال اف 37
- به طرف تفلیس 38
- راه آهن بادکوبه 38
- باطوم 40
- توقف در باطوم 41
- منزل شیخ احمد 42
- کشتی فرانسه 43
- قره ویکتر 44
- توطئه در کشتی 45
- عدسه 46
- بندر بالتیک 47
- سواستُپل 48
- زیر دریایی 50
- عدسه و ادساء 50
- زنان روس 51
- تماشاخانه 52
- حرکت کشتی 53
- بندرگاه ورنه 54
- بندرگاه بُلْغر 55
- بغاز اسلامبول 56
- لنگرگاه اسلامبول 57
- کُرْپی 58
- گمرک خانه 58
- مسجد ایاصوفیه 59
- شهر اسلامبول 60
- جامع سلطان احمد خان 61
- سفارت ایران 63
- رفتن به تئاتر 64
- کشتی عرب 66
- مهمانی صفاء الملک 67
- حادثه تلخ 68
- کشتی مسکو 70
- شهر اسلامبول 71
- عزم جدّه 72
- پرت سعید 72
- کانال سوئز 73
- محاذی میقات 74
- ورود به جده 75
- محشر گمرک 76
- تطهیر در دریا 78
- شیپور مرخصی 78
- بحره 79
- ورود به حرم 81
- دروازه مکه 81
- مشکل فقهی 82
- دعای کمیل 83
- قرن المنازل 83
- حرکت از شداد 84
- نخاولیها 85
- قرن المنازل 86
- حق حشیش 87
- چراغهای برکه 88
- مکاریها 88
- خروس سخن گو 89
- ورود به شهر مکه 90
- عرفه 90
- طواف 91
- ناموسیه 91
- حاج ایران 92
- حمل مصری 92
- سرمای شدید 93
- عرفات 94
- تأخیر در حرکت 95
- راه گم کردهها 96
- خوف دزد 96
- موکب باشکوه 97
- کجاوههای مصر و شام 99
- تراشیدن زلف 100
- حمل مصری 100
- ورود به منی 100
- جناب وکیل الدوله 101
- جناب مفخم الدوله 102
- آتش بازی در مکّه 103
- پاتیل روغن 104
- رمی جمرات 104
- طوافهای مستحبی 105
- تفصیل مسجد الحرام 106
- اسامی «مکّه»: 106
- کوه ابوقبیس 107
- کوههای اطراف مکّه 107
- وضع عمارتهای مکه 107
- خانه کعبه 108
- نصب حجر الاسود 109
- تخریب کعبه 109
- اساس حضرت ابراهیم 110
- ویرانی ابن زبیر 111
- وضع مسجد الحرام 111
- تخریب حَجاج 112
- مسعی 113
- مسجد الحرام 114
- پرده کعبه 115
- ورود به کعبه 117
- سیاهی جامه کعبه 117
- مقام ابراهیم 119
- حِجر 119
- مصلای حنفی 120
- مصلای شافعی 120
- مصلای حنبلی 121
- زمزم 122
- باب السلام 122
- مأذنههای مسجد الحرام 123
- ابواب مسجد الحرام 124
- نقشه مسجد الحرام 124
- منارههای مسجد الحرام 125
- زندان کردن حمله دارها 126
- تمجید از سفرنامه 126
- سی روز مکه 126
- بازار برده فروشان 127
- شکایت از رفتار قنسول 127
- خوابهای عجیب مکه 128
- قبرستان مکه 129
- حضرت خدیجه علیها السلام 129
- فرزندان خدیجه 131
- بقعه حضرت عبدالمطلب 132
- صدف درّ نبوت 132
- شرح حال عبدالمطلب 133
- بقعه ابوطالب 134
- مدفن عبد مناف 134
- شرح حال ابوطالب 135
- حرکت از «مکه معظمه» 136
- شهدای فخ 136
- حرکت با حمل شام 138
- خلیصه 139
- رابغ 139
- طوفان شدید 140
- تشنگی شدید 141
- ورود به مدینه 142
- روز تاسوعا در بقیع 143
- هدایای امین الحرم 144
- زیارت احد 145
- وداع با بقیع 145
- حرم حضرت حمزه 147
- تفصیل وضع حرم 149
- مدینه منوره 149
- حجره حضرت فاطمه 150
- خانه عباس بن عبدالمطلب 151
- منبر جمعه 151
- قبرستان بقیع 152
- واقعه تأسف بار 154
- از مدینه تا معان 155
- منازل میان راه 156
- عبدالرحمان پاشا 157
- والی شام 158
- شلیک گلوله 159
- چند چیز ارزان 160
- حرکت از معان 160
- سبزه و ریاحین 161
- عین زرقاء 161
- روستاهای نزدیک شام 162
- شهر شام 163
- تدمر 163
- سوق حمیدیه 165
- منازل شام 165
- صالحیّه 166
- سقاخانه 167
- بزهای شام 167
- مسجد اموی 168
- قبر حضرت یحیی بن زکریا 168
- قبرستان شام 170
- مقابر مشهور شام 170
- بلال حبشی 171
- مدفن ام حبیبه 171
- عبداللَّه بن زین العابدین 172
- بقعه ام کلثوم 173
- بقعه سکینه 173
- بقعه حضرت زینب 175
- مزار محی الدین عربی 177
- محی الدین عربی 178
- قنسول شام 179
- تفنگ ته پر 180
- گل و گلاب 181
- نامه به پاشا 181
- بارندگی در راه 183
- حرکت از شام 183
- روستای قطیفه 184
- قریتین 185
- ملاقات با کشیش 186
- مباحثههای مذهبی 188
- سرقت باز شکاری 189
- شهر تدمر 190
- ویژگیهای تدمر 192
- پالمیرا 193
- یک خبر ناگوار 194
- حمام مفت 195
- سخنه 195
- غباغب 196
- رضایت از حمله دار 197
- من و شاهین 198
- دیر 198
- ملای دیر 199
- زنان به تماشا 200
- حرکت به طرف کربلا 200
- نهر فرات 201
- توسل به حضرت ولایت مرتبت 202
- رمادی 203
- عانه 203
- ورود به مسیّب 204
- حکایت عجیبه 205
- دیدار با علما 206
- در کربلای معلّی 206
- اخبار تازه 208
- ویژگیهای شهر نجف 209
- مسجد کوفه 210
- وقایع اتفاقیه 211
- خرید کنیز 212
- دعوت به نهار 213
- ورود به کاظمین 213
- صحن عسکریین 215
- شهر وان 216
- والده فراش باشی 216
- بعقوبه 216
- ورود به خانقین 217
- ورود به کرمانشاه 218
- رود قره سو 219
- ملایر 220
- ورود به قم 221
- سلطان آباد 221
- حضرت عبدالعظیم 222
- علی آباد 222
- طبیب ناپخته 223
- سلطنت آباد 224
- عیادت رجال و شخصیتها 224
- امر به حرکت 225
- ورود به سمنان 226
- رییس پسته 227
- دامغان 227
- شاهرود 228
- سبزوار 228
- نیشابور 229
- نصرآباد 229
- خرم آباد 230
- ورود به مشهد 230
- شکر نعمت 231
ص: 193
هم از تجار و محترمین وعده خواسته بود، از آن جمله پیرمردی وارد شد، ستره در بر، فینهای در سر، نیم چکمهای در پا، وقتی هم که وارد شد، همه از او احترام کردند، جویا شدم، گفتند: «حاجی قربان علی خراسانی» است، از خود او جویا شدم، دیدم هراتی خیلی بدی حرف میزند، سی سال است در «شام» است، لهجه او تغییری نکرده است، در بین حرفهای خود میگفت: بیادبی میشود، دور از جان شما، بلد نیست چاروائی داشتم، یعنی الاغی! از اقوام آقای «علیرضا قوزه کش» بود، آن لباس و آن لهجه خیلی مضحک بود، عربی میخواست بگوید، میگفت سته زینب و مقصودش سیّده زینب بود.
تفنگ ته پر
از وقایع عجیبه ما در شام این بود که تفنگی ته پر، در رابغ خریده بودم، این قسم تفنگ در «دولت عثمانی» ممنوع است، و دست هر کس باشد میگیرند، از «مدینه» که دو سه منزل رد شدیم، «عبدالرحمان پاشا» را دیدم در میان حاج گردش میکنند، و تفنگها را میگیرند، حقیر هم هنوز با او آشنائی نداشتم، «حاجی قاسم» حملهدار، و دو سه نفر دیگر هم ما را ترسانیدند، و گفتند: سال قبل «عبدالرحمان» از میان مفرش کسان «حضرت اتابک»، دو قبضه تفنگ برداشت، و هر چه «اتابک» خواست نداد، حقیر هم احتیاط کرده، «علی محمد صالح کاظمینی» که حملهدار معتبری بود، شب آمده چادر، حقیر به او گفتم میتوانی این تفنگ را در «شام» به حقیر بدهی، متقبل شد و تفنگ را به او دادم، و دو سه روز بعد شنیدم «پاشا» دو تفنگ از «علی» گرفته است، از «علی» جویا شدم، گفت تفنگ شما موجود است، بعد از ورود به «شام»، هر چه تفنگ را خواستم نداد، امروز و فردا کرد، بالاخره معلوم شد تفنگ ما را «پاشا» برده است، و علی میخواست عوضی بخرد و بدهد، حقیر هم امروز میخواستم بازدید پاشا بروم، رفتم آنجا قدری صحبت کردیم، منزل خیلی قشنگ خوبی دارد، تا دم در استقبال کرد، قدری شعر عربی خواندیم، ترجمه گلستان سعدی داشت که شخص «نصرانی» ترجمه کرده است، خود او خیلی تعریف میکرد، حقیر چیزی نفهمیدم، معلوم است ملاحت دارد، در وقت برخاستن، حکایت تفنگ را گفتم، گفت «علی رأسی» فردا کس را بفرستید بدهم.