سفر نامه میرزا داوود وزیر وظایف صفحه 181

صفحه 181

ص: 194

نامه به پاشا

فردا «میرزا اسد اللَّه خان» را فرستادم، سلام رسانیده و گفته بود تفنگ را من به والی با سایر تفنگ‌ها داده‌ام، فلانی قیمت او را معین کند بدهم، حقیر کاغذ ذیل را به او نوشته دادم بردند:

جُعِلْتُ فداکَ انْتَ مَن لانَّد لَهْ عَلی کَرَمٍ بَل انتَ مَن نستدّ لَه، سیّدی ظَنَنْتُکَ مِمَّن لایُخَیِّبُ سائِلَهُ، و لایَرُدّ نائِلَهُ، فاخترتُکَ لحاجتی و أخلقْتُ عندک دِیباجَتی، فَتَلَقَّیْتَنی بالقبول، کما کان منکَ المأمول. فلمّا رَجَعَ الخادمُ، قال: سیدی صار نادم، فأجْبَبْتُ أنْ أعرفَ ذا لماذا؟ و ما بَدا ممّا عدی؟ و الحالُ أنّک خبیرُ بإکرامِ الضَّیفِ، و جَزِیلِ ثوابِهِ، و أن لایجوزَ لِمَثلِکَ أن یَرُدَّ مِثِلی خائباً مِنْ بابِهِ، و مَا أَرَدْتُ مِنْ ذلکَ الدُّرَیهِماتِ، و لاأنْفَقْتُ عَلَیهِ أکثر مِن ثلاثَة لَیراتٍ، هو علیّ سهل یسیر، و قضاء حاجتی عندی عزیز کثیر، لأنّ ذاک النّحو مِنَ الباروط فی بلادنا قَلیلٌ، و خاطری صارَ به شَغِیلٌ، و لو ظَنَّ سیّدی أنّی فی ذلکَ الإدعاءِ کاذبٌ، فَوَ رَبِّ الشِّهاب الثاقِبِ، و خالِقِ البدایعِ و العجائِبِ، ما أنا فی ذلِکَ الإدعاءِ بِلاعبٍ، و أنْتَ أکْرَمُ مِن أنْ تُخَیِّبَ آمِلَکَ، وَ لَوْ کانِ مِن خَاصَّةِ مالِکَ وَ السَّلامُ عَلیکُمْ وَرَحْمَةُ اللَّه وَ بَرَکاتُه.

واقعاً با کمال اشکال کمال معقولیت را کرده بود، و با کمال عذرخواهی سلام رسانده بود، و تفنگی از همان نمره تفنگ حقیر به عین، بلکه بهتر داده بود آورده بودند و قسم خورده بود آن تفنگ را با سایر تفنگها که از حاج گرفته بودم به قورخانه دولتی داده‌ام و استرداد ممکن نیست.

گل و گلاب‌

بیست روز تمام در شام بودیم حالا که روز بیست و سیم شهر صفر مطابق «یازدهم (1) ثور» است گل [و] گلاب تازه آمده است اقاقیا و شب بو و نارنج، تازه گل کرده است در و دیوار کوچه و بازار، کوی و برزن، همه مشحون به گلهای ملوّن، واقعاً کثرت روایح


1- در حاشیه کتاب آمده است: چون نهم ثور [دومین ماه فلکی] بعد از این مرقوم می‌شود حرکت‌نموده‌اند این عدد باید کمتر باشد معصوم
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه