سفر نامه میرزا داوود وزیر وظایف صفحه 184

صفحه 184

ص: 197

ساعت سه غذا خورده، خواستیم بخوابیم، باران شدت کرد، اول اعتنایی نکردیم، چادر هم خوب بود، چکه نمی‌کرد. ولی چون چادر را در کنار خاک ریز نهر زده بودند، یک مرتبه آب از اطراف داخل چادرشد، به‌قسمی که‌یک وجب آب‌بالای هم ایستاد، برخاستم از چادر بیرون رفتم، دیدم همه چادرها همین قسم است، مگر چادر «نواب امیرزاده خانم». چون نهاری خور بود و کوچک، او را در دم نهر، بالای خاک ریز زده بودند، قدری بهتر از چادرهای دیگر بود، ولی چون خیلی کوچک بود، کافی نبود، زن‌ها را فرستادم رفتند آنجا، و خودم لباده برک بربری که داشتم پوشیده، و تا به صبح متصلًا راه رفتم، این عسگرهای بیچاره هم، تا اول آفتاب تفنگ در دست و سرپا ایستاده بودند، باران و سردی هوا شدت می‌کرد، اول آفتاب گفتم درشکه‌ها را بستند، و چادرها را همان طور سرپا بحال خود گذارده چون خیلی سنگین شده بود حمل و نقل امکان نداشت، دو نفر عکام به جهت محافظت گذارده و خودم در عین شدت باران، سوار شده راندیم به طرف «قطیفه».

راه را تمام شوسه کرده‌اند و سنگ فرش کرده‌اند، پل‌های معتبر ساخته‌اند، گمان این است که این راه را برای شمن دفر ساخته‌اند.

اگر راه این قسم نبود، این ارّابه‌ها نمی‌توانستند بیایند،

روستای قطیفه‌

یک ساعت که گذشت رسیدیم، به «قطیفه»؛ (1) دهی است بزرگ و آباد، مسجد بزرگی و حمامی و آب جاری خوب زیادی؛ منزل‌های بزرگ که اطاق‌های خوبی داشت، خاک این دره سفید است مثل گچ، ولی خاک است، که تمام دیوارها و بام‌ها و داخل اطاق‌ها، اگر چه گل است اما به گچ کاری می‌ماند، باغات فراوانی دارد، گوسفند بسیاری دارد، منزلی گرفتیم و فوری گفتم هیمه آوردند، آتش افروخته خود را خشکانیده و چایی خوردیم، آن وقت دوقاطر به یک مجیدی کرایه کرده، فرستادیم چادرها را بیاورند، هوا هم آفتاب شد، ولی سرد مثل بهارهای سرد «خراسان»، شب را آنجا ماندیم، غذای خوبی خوردیم، یک ساعت به غروب هم چادرها را آوردند.


1- در نقشه «قوتیفا» نوشته شده است.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه