سفر نامه میرزا داوود وزیر وظایف صفحه 198

صفحه 198

ص: 211

گفتم: دو نفر عسکر تا «دیر» همراه ما کن.

گفت: بیش از سه نفر عسکر در اینجا نیست دو نفر باید همیشه باشد. یک نفر اگر بخواهید ممکن است.

گفتم یکی هم غنیمت است.

گفت: خودم همراه شما می‌آیم.

گفتم: بسیار خوب.

من و شاهین‌

عصری یک به غروب سوار شدیم، یک نفر رییس عسکر هم بر مادیان بسیار خوبی سوار شده، همراه آمد. اسم او را پرسیدم «شاهین» اسم داشت. شب را تا ساعت سه آمدیم آنگاه قدری از راه کنار رفته، پیاده شده غذایی خورده خوابیدیم.

حقیر تا صبح خوابم نبرد، «شاهین» هم همه شب جلو مادیان خود را در دست داشت و نشسته بود، کشیک می‌کشید.

این بیابان که دوازده فرسخ است همیشه غزو دارد و سر راه اعراب سوادی است.

بین طلوعین از نماز فارغ شده سوار شدیم. یک ساعت از آفتاب گذشته، رسیدیم به کنار «ملحه» که چشمه آبی است و [آب] شوری دارد و اینجا بوده است که مرحوم «امام جمعه» را غارت کرده‌اند و سر راه اعراب غزو اینجا است که هر جا بخواهید بروید آب‌گیری از اینجا می‌کنند. چند نفری کنار آب نشسته بودند ولی متعرض ما نشدند.

دیر

به حمداللَّه به سلامتی رد شده، دو و نیم از دسته گذشته، روز جمعه هشتم شهر ربیع‌الاول وارد «دیر» شدیم. «دیر» شهری است متوسط تقریباً به قدر «نیشابور»، بلکه بزرگتر؛ و در کنار «شریعه فرات» ساخته‌اند. دو قنطره بزرگ هم به جهت عبور از طرفی به طرف دیگر، باغات زیادی دارد. اشجارآن اغلب انجیر و زردآلو است، انار و توت هم کمتر دارد و نخل خرما هم دارد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه