سفر نامه میرزا داوود وزیر وظایف صفحه 212

صفحه 212

ص: 225

گفت: من خود خجالت می‌کشم و به توسط «جناب ملا محمد رضا» شهیر به «فاضل نیشابوری» که از طلاب با فهم و با قدس است و در این چند روز، با ما مرافقت می‌کرد، بنا شد پیغام دهد.

از قرار تقریر ایشان، جناب سید، بنده را در «خراسان» دیده بود. در این جا که عبوراً بنده را دیده بوده است، به جهت عدم مبالات و گرفتاری سفر شارب‌های حقیر قدری بلندتر شده بود است. «جناب سید» برای حقیر حرف زده بود و خیال کرده بود حقیر «ملاسلطانی» و درویش شده‌ام.

شب بعد «حضرت سید الاوصیاء»- سلام اللَّه علیه- را در خواب دیده بود که در جایی تشریف دارند و این بنده هم شرفیاب حضور باهر النور (1) هستم، سید وارد شده و سلام کرده است، فرموده‌اند:

«انَّ بعضَ الظّن إثم» (2). چرا درباره این سید اولاد من، گمان بد بردید؟ و از خواب بیدار شده بود.

از این مژده که «اولاد من» فرموده‌اند، خیلی خوشنود شده، خداوند را شکر کردم.

خرید کنیز

فقره دوم کنیزی که از «مکه» خیال داشتم و استخاره مساعدت نکرد، تادر «نجف» عیالات «حاجی‌محمودعکّام» دیدن اهل منزل آمده بودند و حرف کنیز شده بود. گفته بودند:

در همسایه‌گی ما «حاجی خضیر» نامی است، کنیزی دارد و خیلی خوب، و کنیز سه روز است قهر کرده نان نمی‌خورد و می‌گوید حرم رفته، از «حضرت امیرالمؤمنین» خواسته‌ام، عجمی بفرستد که من را بخرد و اگر نفرستاد، نان نخواهم خورد تا بمیرم، خیلی تعریف کرده بودند، فرستادم او را آوردند، اسمش «بُشری» [بود]، استخاره کردم آیه مبارکه فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً (3)

آمد. او را به قیمت مناسب


1- نور آشکار و درخشان.
2- حجرات: 12
3- یوسف: 96
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه