سفر نامه میرزا داوود وزیر وظایف صفحه 216

صفحه 216

ص: 229

بعقوبه‌

«بعقوبه» شهری بزرگ است نه دهی، آبادی خیلی معتبری است، باغات خوب دارد، هنوز نارنج سال قبل در درخت بود. هوا به قدری شدت کرده و گرم است که حد ندارد.

به خصوص که باید روز حرکت کرد و شب به جهت ناامنی حرکت نمی‌کنند، از سه به دسته مانده، تا سه الی چهار از دسته گذشته حرکت می‌کردیم، یکی دو ساعت خیلی گرم می‌شد، از «بعقوبه» به شهر «وان» هم هفت ساعت راه است.

شهر وان‌

شهر «وان» هم آبادی معتبری است، شب در شهر «وان» هوا قدری بهتر و سردتر شد و خواب خوبی کردیم. یک روز در شهر «وان» لنگ کردیم، چون بار چادرهای ما در «بعقوبه» عقب مانده بود، این مکاری‌ها (1) خیلی بد مکاری‌هایی هستند، اولًا مال‌های بدی دارند. دوم این که خیلی مفلوک و پریشان هستند و با این که شرط کرده‌اند پول را به قسط بگیرند، تا «بعقوبه» دو قسط را گرفته‌اند و حالا هم روزی یک تومان باید برای مخارج جو و کاه آنها بدهم، دو برادرند و متصل هم می‌زنند. حقیر هم هر روزه از دست اینها اوقات تلخ هستم.

از شهر «وان» به «غزل رباط» هم شش هفت ساعت راه است. «غزل رباط» هم جایی آباد است، هندوانه‌های خوب داشت، دو من یک قران می‌دهند، رباط بزرگی که اطاق‌های فوقانی و سر در خوبی بلند داشت، منزل کردیم، شب را غذا خورده خوابیدیم.

هوا هم بهتر از پیش‌تر بود.

والده فراش باشی‌

[از] اتفاقات که نباید بر انسان خوش بگذرد، و به عقیده حقیر هوا خوب شده و اول خوشی است، سحر که برای بار کردن بیدار شدیم، به محض بیدار شدن، والده فراشباشیِ


1- کسی که اسب و شتر و سایر چهار پایان را کرایه دهد.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه