سفر نامه میرزا داوود وزیر وظایف صفحه 222

صفحه 222

ص: 235

برده بودم و از «کربلا» جلوتر از ما آمده بود و سه روز بیش در «کربلا» نمانده بود آمد. چند هندوانه هم تعارف آورده بود، سه شب در «قم» توقف کرده، شب چهارم اول غروب حرکت کرده، منزل شکسته آمدیم «علی آباد».

علی آباد

صبح که نماز خواندم از کجاوه بیرون آمده، سوار اسب شدم، هوای کنار دریاچه «قم» خیلی بد بود و سه چهار ساعت هم سواری کرده، سه از دسته گذشته رسیدیم به «علی‌آباد». هوا گرم بود، پاهای خود را در میان آب نهر گذارده و قدری آب به سر و صورت خود زده، چایی و قلیان صرف شد.

شخصی قزوینی که اهل علم بود و «حاجی آخوند» او را می‌گفتند، آمد نزد حقیر.

چایی خورده، قلیان کشید و در بین صحبت‌ها گفت که: در این سفر همه ناخوش شدیم، مگر شما. هنوز نشسته بود که نوبه آمد و رفتم میان اطاق افتاده نوبه کردم!! شب یک ساعت از شب گذشته حالم بهتر شد و عرق کرده سبک‌تر شدم. ساعت سه راه افتادیم.

شب را باد و باران کمی بارید، آمدیم «حسن آباد»، در «حسن آباد» تنقیه کرده، تب و نوبه آمد، اما سبک‌تر از شب قبل.

ساعت چهار از «حسن آباد» حرکت کرده، امروز دیگر تب فی الجمله باقی بود، شب را هم باران شدیدی و باد زیادی آمد.

حضرت عبدالعظیم‌

روز پنجشنبه غره شهر «جمادی الثانیه»، دو از آفتاب گذشته وارد «حضرت عبدالعظیم» شدم. «حاجی میرزا اسداللَّه» را ساعتی جلوتر فرستادم که معلوم کند «جناب اعتماد التولیه»، که از «کاظمین» نوشته بودم منزلی برای ما تهیه کند در کجا منزل معین کرده؟ «میرزا اسداللَّه» قریب به دروازه مراجعت کرد، معلوم شد که «اعتماد التولیه» خود به «طهران» رفته، ولی «آقا میرزا آقا» پسرشان گفته‌اند: منزل خود را معین کرده‌ایم. رفتیم آنجا پیاده شدیم. فوری فرستادند «میرزا محمد خان» نامی دکتر که برادر «میرزا حسین خان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه