سفر نامه میرزا داوود وزیر وظایف صفحه 50

صفحه 50

ص: 63

زیر دریایی‌

ساعت دوازده که اول ظهر روز سه شنبه بیست و ششم، کشتی از «سواستپل» برای «عدسه» حرکت کرد، در کشتی دو سه نفر صاحب منصب را دیدم، که اینها مأمور به جنگ «ژاپن» بودند، مثل آدمی که می‌رود بمیرد، به خصوص جوانکی خوش سیما که تا صبح در اطاق بزرگ کشتی راه می‌رفت و گاهی رو به آسمان می‌کرد، آه می‌کشید، گاهی گریه می‌کرد، و شخصی ترک زبان را گفتم، این جوان چه کاره است؟ گفت صاحب منصب است، گفتم کجا می‌رود؟ گفت خودش هم نمی‌داند، گویا به «ژاپن» می‌رود، در همه «روسیه» صحبت «ژاپن» بود، خوف و ترس عظیمی در دل اهالی «روس» از «ژاپن» جای گرفته است و در «سواستپل»، کشتی کوچک که او را «تربیل» می‌گویند، در زیر آب حرکت می‌کند، تنوره کوچکی در وسط دارد دیدم، به شکل ماهی است، چیز تماشایی بود، با دو نفر جوان که از «باطوم» به «عدسه» به جهت تحصیل می‌رفتند، در کشتی آشنا شدم، به گنگی هر طور بود، ترکی کمی که آنها می‌دانستند به هم حالی می‌کردیم.

چون که با کودک سر و کارت فتاد

کیفی از جیب خود درآورد، گفت اگر سر این کیف را گشودید! نتوانستم، آنگاه خودش گشوده، تعارف کرد، هرچه خواستم قبول نکنم، نشد، حقیر بعد از دو سه ساعت از سکه‌های «ایران» داشتم، نشانش دادم، خوشش آمد، تعارف کردم، چهار شاهی ربعی و یک قران «امین السلطانی» برداشت، اسمش «الکساندر» بود، اسم دیگر «الکس» بود، اسم کشتی «نیکولا» بود.

عدسه و ادساء

صبح روز چهارشنبه، بیست و هفتم شهر شوّال المکرم، هیجدهمِ حرکت، وارد «عدسه» شدیم، از «سواستپل» تا «عدسه» از روی دریا سیصد میل راه است، «عدسه» و «ادسا» (1) شهری است بزرگ، خیلی قشنگ، خیابان‌ها و عمارت‌ها که در این جا است، در


1- شهر و بندری از «اکراین» واقع در ساحل دریای سیاه.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه