سفر نامه میرزا داوود وزیر وظایف صفحه 58

صفحه 58

ص: 71

گمرک خانه‌

حقیر یک طراده برای خودم و دو نفر زنها گرفتم به دو منات و نیم، و نشسته و فوری آمدم دم گمرکخانه، در روی آب خیلی بامزه بود، به عین پوست گردویی که بالای دریاچه حرکت کند، باد و باران با هم می‌آمد، دو سه مرتبه هم «کشتی طیّاره»، از نزدیک طراده گذشت، که حرکت آب، خیلی طراده را حرکت می‌داد، زنها خیلی می‌ترسیدند، ولی حقیر بر این حالت و این باد و باران و این طراده خنده‌ام گرفته و می‌خندیدم، و بیشتر باعث کج خلقی زنها می‌شد، تا رسیدیم کنار و آمدیم به خشکی، خداوند را شکر کردیم، باران می‌آمد، دم گمرکخانه شخصی عمامه سفید پیرمرد جلو آمد، سلام کرد و به فارسی تکلم کرد و تذکره ما را گرفت و جویای اسباب شد، گفتم ندارم چون آدم‌ها و اسباب با حاجی‌های دیگر در طراده بودند، فوری گفت بفرمایید، حقیر هم بدون حرف راه افتادم، آمد جلو کوچه کالسکه کرایه کرد و ماها را نشانده، حقیر هم نپرسیدم به کجا و چه جا؟ ما را آورد به «خوان بالتجی»، دو اطاق گرفتیم، اسم این شخص «حاجی ملاحسین» و از اهل آذربایجان است، چهار سال است در اسلامبول دلال است، سابق هم در «مشهد» بوده است آدم خوبی به نظر نمی‌آید.

ساعت دو از شب آدم‌ها با اسباب آمدند، شب را خوابیدیم، صبح زود «حاجی ابوالقاسم» تاجر تبریزی شهیر به دستمالچی، که آدم خوبی و بسیار معقول و نجیب و خوش اخلاق درستی است، و حقیر هم برات و توصیه به او داشتم، دیدن ما آمد، برات را هم قبول کرد، روز را رفتم قدری راه رفتم، تعریف «اسلامبول» بخواهم بنویسم، نه امکان دارد و نه کتاب گنجایش دارد، وانگهی همه کس نوشته و مستغنی از توصیف است، فقط چیزهایی که به نظرم عجیب می‌آمد، خواهم نوشت.

کُرْپی‌

عصری را هم از طرف سفارت، به احوال پرسی آمده بودند، منزل نبودم رفتم دم «کُرْپی» (1) پلی است که به روی «بغاز» از این طرف «اسلامبول» به یک «اوغلی» که طرف


1- پلی که روی مرداب بسته شود یا از روی مرداب به دریا بریزد را کرپی گویند.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه