سفر نامه میرزا داوود وزیر وظایف صفحه 76

صفحه 76

ص: 89

بیشتر دور ایستاد، از قراری که می‌گویند، هوای این جا چند روز است فوق العاده سرد شده است و آب دریا قدری فرو نشسته، لهذا کشتی نزدیک نمی‌آید، عمارت‌های «جده» در دامنه کوه قبلی از دور همه چون سفید است به کوه پر برف شبیه است، فوری طراده‌های بزرگ بسیار حاضر شده، اول دکتر حافظ الصّحه آمد، وارسی از حال کشتی کرده، و اذن خروج داد، مردم ازدحام در خروج کردند، ما هم داخل طرّاده شده، عنان اختیار به دست باد و آب و عرب نادان دادیم.

محشر گمرک‌

یک ساعت از شب یکشنبه، با زحمت زیاد به دم گمرک رسیدیم، چه‌محشری بود ازدحام در کشتی، وقت ورود و خروج ازدحام زیادی می‌شود، مثل اینکه در «باطوم» یک نفر پیرمرد «بخارایی»، در زیر دست و پای مردم تلف شد، لیکن در هیچ جا مثل «جده» نبود، اولًا مدتی مردم را روی آب معطل می‌کنند، یعنی رعیت «ایران» را! چون از طرف «قنسول ایران» که جناب «مفخم‌السلطنه»، برادر سفیر کبیر، «پرنس ارفع‌الدوله» باشد، یک نفر می‌آید روی آب، «حجاج ایران» را می‌شمارد، به جهت اینکه از هر نفری که در طراده نشسته است، پنج قروش از طراده‌چی می‌گیرند، رعیت «روس» و «انگلیس» و هر دولتی نفر دو قروش می‌دهند، رعیت «ایران» نفری هفت قروش و نیم باید بدهند! هر چه طراده‌چی داد می‌زد که در این طراده، پنجاه و دو نفر است، آدم قنسول می‌گفت: پنجاه و هشت نفر است! و با تو پنجاه و هفت محسوب می‌شود.

بعد از آن وارد می‌کنند ایشان را به محوطه کوچکی، که دور آن با چوب و میل آهن دیوارکشی شده، و خودشان قفس می‌گویند، و این قفس کرانتین (1) است، از «رعیت خارجه» دو قروش و نیم، و از «ایرانی» نصف مجیدی به اسم کرانتین می‌گیرند، اینجا هم جناب «قنسول» پنج قروش از حاجی ایرانی بیچاره دخل می‌کند، و به دست هر نفر کاغذی کوچک می‌دهند، دم در آن کاغذ را دو نفر ایستاده‌اند می‌گیرند، و از آن قفس


1- قرنطین.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه