سفرنامه حاج علیخان اعتماد السلطنه صفحه 126

صفحه 126

ص: 137

وجه تسمیه حلب به «حلب شهباء»، آن است که حلیب، شیر دوشیده را گویند، شخصی از ماده گاوی شهباء رنگ، که ملک وی بوده است شیر می‌فروخت، تا از وجه آن این شهر را بنا کرد

استطراد

در باب «حلب» بعض مورخین نوشته‌اند که:

«حضرت ابراهیم» گوسفندهای خودشان را دوشیده، هر روز ثلث مجموع شیر دوشیده را، در موقع «حلب» به فقرا انفاق می‌کرد، لهذا موسوم به «حلب» گردید، اما این روایت صحیح نیست، چه اسم «حلب» در تورات «پره» است، و این شهر بعد از «حضرت ابراهیم» بنا شده است، و «تدمر جدید» هم می‌گویند، یونانیان «آلپ» می‌گویند، و این لفظ، لفظ «سریانی است» و معنی «رئیس» و «رأس» و «معبد» را دارد، و اسم این شکل است () که اشاره از حرف الف است () به این اشکال می‌نوشتند بعد در این () شکل قرار گرفت. (انتهی)

چنان که گفتیم هجده قونسول در این شهر است، «محمد خان»، مصلحت گذار ایران هم که مقیم «اسلامبول» است، یک تن «یهودی حلبی» را، به جهة رسیدگی امور حاج، از جانب خود وکیل کرده، از تجار عجم کسی آنجا نیست، متاع فرنگستان از قبیل تفنگ و طپانچه و بلور در آنجا بسیار است، صورت‌های قشنگ روی پرده بسیار است، «حضرت مهد علیا» به جهت «شاهنشاه ایران»، تصویر دختری را در روی پرده خریده به پنجاه تومان، پیش حقیر به «پنج هزار تومان» قیمت داشت، خانه «نقیب الاشراف» منزل کردیم، حیاط وسیع با صفا [و] اطاق‌های متعدد داشت، حقیر و «جناب حاجی میرزا محمود حکیم باشی»، و «آقا میرزا محمد» کهیای «حضرت مهد علیا»، در اطاقی که بهتر از اطاق منزلِ اول بود به سر می‌بردیم، روز بدی داشتیم، خاصه حقیر که به علت بی پولی و تعدّی مکاری، و بی لطفی «مهد علیا»، اسباب خود را حراج نمودم، به دوازده تومان در آنجا فروخته و از آنجا حرکت نمودم.

«قاضی حلب» همسایه ما بود، مرد معتبری است، با جمعی از هم منزل‌ها به دیدن او

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه