سفرنامه حاج علیخان اعتماد السلطنه صفحه 129

صفحه 129

ص: 140

اعتکاف جسته، تا به صبح زاری کرد، بعد خوابید بیدار که شد امر کرد توپ‌ها را به «مدینه» بستند، و به علما گفت که: من در خواب از «حضرت رسول صلی الله علیه و آله» اجازه گرفتم، تا که از دو جا دیوار قلعه را خراب نمود، و طلا را در جلو خود فرمود ریختند، قشون را صدا کرد و گفت: کلّه‌ای صد طلا و اسیری دویست، بفرمایید، مردم چون اطمینان به او داشتند، از شکاف‌ها هجوم بردند، در ظرف مدت اندکی، وجود «وهابیان» را نابود ساخته، داخل «مدینه منوره» شدند.

اول شخصی است «ابراهیم پاشا»، که در این جنگ بود و داخل «روضه مطهّر نبوی» شده است، چون «وهابیان»، روضه مطهّره و «مسجد نبوی» را طویله قرار داده بودند، «محمد علی پاشا» که این حقارت را دید، گریه کنان داخل «روضه مطهّره» شده، ریش خود را جاروب قرار داده، قاذورات حیوانات را گریه کنان با ریش خود رُفْت. (1) سرداران و غیره تبعیّت به سپهسالار خودشان کردند، در چند دقیقه پاک شد، داد با گلاب شستند و با عود تبخیر نمودند، بعض دقایق دانایان اسلام بر آن‌اند که، همین خدمت، این خانواده را صاحب مملکت کرد، بلی نوکری درِ خانه احمدی، باعث سرافرازی هر دو جهان است. (انتهی)

(پنجشنبه سیّم ربیع الثّانی) از «حلب» بیرون آمدیم «والی حلب»، در نیم فرسخی برای خودش چادر زده بود که ما را مشایعت کند، طرز بدرقه و استقبال بزرگان «روم» این است که، اگر شخص بسیار محترم، یا هم شأن خودشان وارد بشود یا برود، در نیم فرسخی شهر در جای خاص، چادر و آفتاب گردان می‌زنند و بر تخت‌ها و صندلی‌ها می‌نشینند، تا آن شخص وارد شود، دیدن کند و قهوه و شربت صرف شود یا وداع کند، با قبول نظام و سوارشان کنار جاده، نزدیک به شهر می‌ایستد.

منزل اول اخضرین‌

نه ساعت، ده کثیفی است، و دیر وقت هم وارد شدیم و بد گذشت.


1- جاروب کرد
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه