سفرنامه حاج علیخان اعتماد السلطنه صفحه 16

صفحه 16

ص: 27

من بایست، مایل نبود به زمین بیفتد و فرمود انگشتری فیروزه که در دست دادم متعلق به تو است، کارگر عقب رفت، امیر خواست به او تکیه نماید، اختیارش از دست سلب شد و یک ور به زمین افتاد، به طوری که سر و صدای مهیبی کرد، از حنجره‌اش صدای عجیبی بیرون می‌آمد، در حال تشنج بود، این منظره برای من خیلی رقت آور بود! به میر غضب امر دادم دستمال برده در دهان امیر گذارد؛ زیرا کف زیاد از دهانش بیرون می‌آمد تا زودتر از تشنج خلاص شود! (1)

پس از اتمام کار دستور دادم او را شسته در لباس حمام خودش پوشانده، امانت گذارده شود و در حمام را تیغه کنند تا امر دفن او را «شاه» صادر نماید و به پیش خدمت‌های «امیر» گفتم: حال قضیه را به «عزت الدولة» اطلاع دهید و خود مراجعت کردم. (2)

«کنت دوگوبینو» می‌نویسد:

وقتی کارها تمام شد، انتشار دادند که «امیر کبیر» در حمام بر اثر خون زیادی که از او خارج شده مرده ولی مردم قبول نکردند و به سرعت برق، حقیقت مطلب آشکار شد؛ زیرا در این کشور هیچ امری سرّی نمی‌ماند. (3)

منابع تاریخی بیانگر این حقیقت اند که «انگلیسی‌ها» پیش از صدور فرمان قتل «امیر کبیر» از این نقشه خائنانه مطلع بوده‌اند و «میرزا آقا خان نوری» (اعتماد الدوله) نیز که در این توطئه نقش بسزایی داشته، کاملا از سوی «انگلیسی‌ها» حمایت می‌شده و نوکر آنها بوده است. (4)

«میرزا آقا خان» نیمه‌های شب با لباس مبدل به «سفارت انگلستان» می‌رفته و «حاج میرزا آقاسی» یک شب او را دستگیر و در طویله محبوس می‌کند و سپس در حضور دولتی‌ها پاهای وی را به جرم جاسوسی فلک می‌نماید و او را به «کاشان» تبعید می‌کند. (5)

«حاج علی خان» برای تبرئه خود، در نامه‌ای که به فرزندش «عبدالعلی خان ادیب


1- نحوه تاریخ نگاری را بنگرید، قتل از روی ترحم و دلسوزی!
2- زندگی میرزا تقی خان امیرکبیر: 521
3- زندگانی میرزا تقی خان امیر کبیر: 529
4- همان: 533
5- همان: 534
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه