سفرنامه حاج علیخان اعتماد السلطنه صفحه 42

صفحه 42

ص: 53

حتی معروف است که در ولیمه ختنه «سلطان عبدالمجید» و «سلطان عبدالعزیز»، که تمامی وزراء و رجال «دولت عثمانی» را، «سلطان محمود ثانی» دعوت کرده و مدعوین هم هدایا و پیش‌کش‌های گرانبها برده بودند، در این مهمانی مشارٌالیه هم که والی «ارزنةالروم» و سر عسکر شرق بود، حضور داشتند، چون هدایای مشارالیه عبارت از چند ظرف نقره بود، و از برای عمله خلوت هم برخلاف سایر وزراء چیزی نیاورده بود، عمله خلوت سلطانی می‌خواستند که این وزیر را در میان اقران و امثال خود تحقیر نمایند، به سلطان عرض کردند که «اسعد پاشا» تاکنون وضع قدیم خود را از دست نداده، حتی لباس جدید رسمی نپوشیده، مثل شتربان‌های «ترکمان» لباس پوشیده است، چون اهالی مملکت این مرد، همه ساربان‌اند و خودش هم ساربان بود، از آن جهت وضع و رخت اهالی مملکت خود را از دست نمی‌دهد، با این که شتربان بوده، کبر و غرورش در مرتبه‌ای است که هرگاه حکم همایون صادر شود، که مهار یک قطار شتر را در دست گرفته، پنج قدم راه برود، اعتنا به امر سلطان نمی‌کند.

«سلطان محمود» که حرف عمله خلوت را شنید، حکم کرد که «اسعد پاشا» را احضار کرده، مهار یک قطار شتر را به دست او بدهند. «اسعد پاشا» و قطار شتر که حاضر شد، سلطان به بالاخانه که ناظر میدان سلام بود آمده، تماشا می‌کرد که «اسعد پاشا» چه خواهد کرد، یکی از عمله خلوت، مهار شترها را در دست گرفته، جلو «اسعد پاشا» آمد، عرض کرد که حکم «همایون» است که مهار این قطار را گرفته، تا به سمت درخت چنار ببرید!

«اسعد پاشا» فرمود: من سگ چوپانم نه ساربان! ساربانی کار سگ نیست! برو مردکه بی سر و پا، چوپانِ صد کرور خلق می‌داند، که ساربانی کار سگ گله نیست! می‌خواهد که از آنجا به منزل خود برگردد، سلطان از بالا صدا می‌کند: بابا! بابا! بیا بالا، بیا بالا!

«اسعد پاشا» که به این التفات نایل می‌گردد، داخل در عمارت شده، قدم به نردبان می‌گذارد، «سلطان»، حکم به توله‌بانان می‌کند، که چند توله به استقبال «اسعد پاشا» بفرستند. توله‌ها «پاشا» را در بالای پلّه استقبال کرده، بنای عوعو را می‌گذارند. «اسعد پاشا» به غیظ (1) می‌گوید:


1- خشم و عصبانیت.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه