سفرنامه حاج علیخان اعتماد السلطنه صفحه 46

صفحه 46

ص: 57

و غیره هر چه به دستشان رسیده تاخته، هجوم به منزل امیر نمودند.

در آن محله‌ای که امیر منزل داشت، محله «اکراد ارامنه»، و یک فرسخ دور از کاروان سراهای ایرانیان‌نشین بود. تجار و کسبه و سایر مسافرین از ایرانیان، که از این وقعه خبردار شدند، تماماً التجا به کاروان سرای «درویش آقا» و «خان قنبور» و «خان ماوی» کرده، درها را بستند، یازده نفر از رعیت ایران را در کوچه و بازار به دست آورده، شورشیان کشتند، هرگاه صاحبان کاروان‌سراها با قوم و خویشان، به مدافعه شورشیان و محافظت اجاره‌نشینان خود اقدام نمی‌کردند، و اعیان و تجار مملکت روی ممانعت نمی‌نمودند، ملتجیانِ کاروان‌سراها هم کشته می‌گشتند.

دسته‌ای از اهالی که هجوم به خانه امیر برده بودند، خانه را سخت محاصره کرده، داس و تبر و تیشه آورده، بنای در شکستن و دیوار کندن را گذاشتند، آدم‌های «امیر» هم از پنجره‌های اطاق‌های طبقه بالا، ساچمه گنجشکی و عدس به تفنگ‌ها گذارده، بر شورشیان آتش می‌کردند.

در آن بین «اسعدپاشا» با فراشان و عمله‌جات حکومت رسید، شورشیان اعتنا نکردند و او را سنگسار کرده، می‌گفتند: (برو ای خائن دین و دولت، نترسیدی به اینجا آمدی؟ مملکتمان را به «قزلباش‌ها» فروختید، ما را اسیر و عِرض ما را پایمال کردید، بس نیست؟ حالا هم خجالت نکشیده، به حمایت آنها برآمدید؟)

فراشباشیِ «اسعدپاشا» به خیال این که اهالی را بترساند، طپانچه خالی کرد، «اوزون احمد» نام، لوطی معروف را کشت، شورشیان هجوم به فراشباشی کرده، او را پاره‌پاره نمودند.

در آن بین امیر صدا کرد که شما از ما چه می‌خواهید؟

از یک دهان گفتند: همان آدم را می‌خواهیم که این طفل را به این حالت انداخته است. همان آن، «مهترپاشا کرد» آشپزی بود که از در کوچک بیرون انداختند، شورشیان هجوم کرده، او را هم کشتند و آلت تناسل او را بریده، دهنش طپیدند، «اسعد پاشا» به این همه سنگساری و حقارت از میدان در نرفته، از شورشیان التماس می‌کرد که متفرق شوند.

در آن بین «شکری‌پاشا» با دو فوج سرباز رسید. جهت دیر آمدن «شکری پاشا»، دور

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه