سفرنامه حاج علیخان اعتماد السلطنه صفحه 58

صفحه 58

ص: 69

خیرالدین پاشا

«چرکسی الاصل»، و زر خرید «خسرو پاشا» بود چون خیلی باهوش و دانا بود، «خسروپاشا» او را ترقی داد و تا به درجه وزارت رسانید، بعد از وفات «سلطان محمود» «سلطان عبدالمجید خان» کنیزان پدر را به شوهر داد، کنیز بسیار خوشگل و قابلِ باهنری هم، بنا به استدعای یکی از وزرا، به «خیرالدین پاشا» داده بود. از این کنیز، از برای «پاشای» مشارالیه، دو پسر و یک دختر به وجود آمد، شبی «پاشا» در اندرون از خانم، مملکت و اصل و نسبش را می‌پرسد، خانم هم حکایت می‌کنند. از حکایت خانم، «پاشا» می‌فهمد که زن ده ساله خود، خواهر تنی خود بوده است!!

صبح واقعه را به علما اظهار [می] نماید و علما نیز فتوی به حلالی اولاد، و حرامی دخول می‌دهند. بیچاره «خیرالدین پاشا»، پشیمان از گرفتن زن، و خانم نیز نادم از شوهرکردن زندگانی نموده، در سال (1290)، هر دو در یک روز وفات یافتند!!

سیورک‌

منزل نوزدهم «سیورک»، هجده فرسخ است، ما بین «سیورک» و «دیاربکر»، یک کوه عظیمی است، مسمی به کوه «قراجه داغ»، قریب دوازده فرسخ این راه کوه است، همه‌اش سنگلاخ، سنگ‌های سوخته سیاه، که اسب در سه ساعت یک فرسخ نمی‌تواند تمام کند. بسیار بد راه است و با این طولانی، اکثر جاهای آن راه، محل خوف است.

در وسط کوهِ مزبور، که طرف «سیورک» باشد، سه چشمه آب است پهلوی هم، که دو دقیقه دست را نمی‌توان میان آب آن نگاه داشت، به شدّت سرد (1) و گوارا است که حد ندارد، به آن زحمت آن راه، خوردن یک جام از آن آب می‌ارزد، «سیورک» قصبه‌ای است [که] هزار خانه، رعیت دارد، از میان درّه واقع است، از توابع شهر «خرپوت».


1- در متن به «شدتی سردی» آمده است.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه