سفرنامه حاج علیخان اعتماد السلطنه صفحه 68

صفحه 68

ص: 79

آباد نیست و مسکون هم نیست، ولی قورخانه (1) بسیار در آن قلعه انبار است، توپخانه‌شان هم در آن قلعه است. هرگاه در شهر یک اجماع مخالفت اتفاق افتد، آن قلعه چنان مشرف و مسلّط است برای شهر، که یکی یکی خانه‌های شهر را تیر گلوله توپ نشانه می‌زند، والی دارد «مصطفی پاشا» نام، ملقب به «مظهر پاشا»، بسیار آدم نجیب و پاشازاده است، و متعارف انسانیت دارد. چندان تعصب ندارد، بلکه اظهار محبت می‌کند و برای حقیر یک «امزیک کهربا (2)» که پانزده تومان می‌ارزد فرستاد. حقیر را خانه «احمد آقای وجوه» مهمانی داده بود، نهایت اهتمام داشت «پاشای» مزبور، برای حقیر بسیار خوش گذشت، ولی بر پدر صاحب خانه لعنت، سگ متعصبی بود و نهایت بد گذشت.

یک روز پیشتر از ورود والده سرکار اقدس، به «حلب» وارد شدم، هجدهم رمضان بود، بعد در اردو منزل به منزل حرکت نمودیم همراه حاج. مثل سابق چاپاری را موقوف نمودیم، مقصود رسیدن به حاج بود، [با] این همه تعجیل، از «بغداد» الی «حلب» نوزده روزه آمدیم.

حَلَب الشّهباء

در شمال شرقی «شام» واقع، و دویست کیلومتر دور از این، و مرکز «ولایت فرات» است. قبل از زلزله که در سال (1238) به وقوع آمد، مقدار اهالی این شهر شهیر قریب به یک کرور (3) بود، اکنون بیش از صد و پنجاه هزار نفس، در این شهر پیدا نمی‌شود. این شهر شهیر را، «ابوعبیدة الجراح» در سال (15) هجری فتح کرد، در سال (659) «مغولان» و در سال (805) «امیر تیمور»، ضبط وخراب نمودند، بعددست «مصری‌ها» افتاد، در سال (922) «سلطان سلیم عثمانی» از دست «مصری‌ها» گرفت و جزو ممالک عثمانی نمود. جوامع (4)


1- اسلحه خانه‌
2- موزیک برقی‌
3- پانصد هزار
4- مساجد بزرگ‌
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه