سفرنامه حاج علیخان اعتماد السلطنه صفحه 74

صفحه 74

ص: 85

جوان بسیار معقول و رعنا، خال‌های باموقع در صورتش بود، «زن پاشای» مزبور که خواهر همین جوان است، در اندرون به زیارت «والده سرکار اقدس» آمد، از قرار که مذکور شد، «زن پاشای» مشارالیه، در نهایت صفا و مقبولی داشته است.

روز جمعه بیست و هشتم ماه رمضان بود. حضرات حاج بیت اللَّه، در شهر «حمص» توقف داشتند، یک دفعه قریب به ظهر صدای توپ بلند شد، بیست و یک تیر توپ انداختند، تحقیق شد [که] چه خبر است؟ گفتند «عید فطر» شد. به چه کتاب ذکر کردند؟ برای «مفتی شام» ثابت شده، چاپار فرستاده، عید کرده‌اند. نشان به آن نشان، شب شنبه ابداً ماه پیدا نشد، شب یکشنبه بعد از دو روز از عید حضرات، در منزل «ایکی قپولی»، آدم‌های بسیار چشم پر نور را، شکل هلال رؤیت شد.

توضیح‌

نام قدیم این شهرِ حمص، «امَزّ» است، داخل در ولایت «سوریه» و در شمال شرقی «شام» واقع، و صد و سی [و] شش کیلومتر دور از «شام» است، در تحریر جدید چهل و چهار هزار نفس در این شهر ثبت دفتر شد.

در ازمنه قدیمه پایتخت یک پادشاهی کوچک بود، بعد جزو ممالک حکم داران «سوریه» گشت، از آنها «رومانیان» و از «رومانیان» «ایرانیان» و از «ایرانیان» «یونانیان» و از «یونانیان» به دست اسلام و از دست اسلام به دست مجاهدین صلیب و از دست آنها باز به دست اسلام افتاد، امروز از «ممالک عثمانی» است.

بانی این شهر «حمص بن ممر»، نام شخصی است از «عمالقه»، رودخانه «عاصی‌صو دور» از نیم فرسخی این شهر عبور می‌کند، در زمان قدیم سنگ مخروطی الشّکل و سیاهی از آسمان به این شهر افتاد، اهالی این شهر آن را موسوم به (الِه‌الاغابال) کرده پرستش می‌نمودند. «هلیو غابال» نام کاهنی به آرای اهالی، اعلان امپراطوری نمود و [در] آبادی این شهر کوشید.

در مائه دوازدهم میلادی، زلزله این شهر را خراب نمود، امروز هم آثار و مخروبه‌ها نمایان است، رودخانه «عاصی» از میان این شهر عبور می‌نماید و قبر «حبیب نجار» در

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه