سفرنامه حاج علیخان اعتماد السلطنه صفحه 82

صفحه 82

ص: 93

رسانند، «پاشای شام» در حضور آن جمع، در نهایت احترام که حضرات مفتی و قاضی و علما ذکر می‌گویند، و دعا می‌خوانند، «محمل شریف» [و] «سنجاق» را تحویل «امیر حاج» می‌دهند، که توپخانه و نظام در آن حالت شلیک می‌کنند. حضرات پاشا و غیره، چند قدمی پیاده در جلو «محمل شریف» و «سنجاق شریف» می‌روند، بعد سوار می‌شوند به آن دبدبه و به آن ازدحام، چندین یدک‌ها در جلو «محمل شریف». اهل شهر، بزرگان ولایت، الی دو فرسخ، لیکن «والی شام» با نظام توپخانه الی «مزیرب»، که سه منزل است و بیست و چهار ساعت است، مشایعت می‌کنند، محال است این حرکت از روز پانزدهم شعبان تخلف نماید.

مُزیرب‌

روز هفدهم شهر مزبور، «مهد علیا» ستر کبری، والده سرکار اقدس شهریاری، از «کوک میدان» شام حرکت فرمودند، حقیر هم در رکاب ایشان بودم، چون کجاوه به شراکت «رضا قلی میرزا» پسر «حاجی محمد ولی میرزای شاهزاده» فراهم آمده بود، لیکن حقیر قاطر سواری خویش را، از «حاجی فارس چاووش» کرایه کرده بودم سوار بودم، آدم بنده همراه کجاوه بود، بعد از سه روز و سه منزل وارد «مزیرب» شدیم، که اردوئی بود در «مزیرب»، اردوی سلطانی بود، قریب پنجاه هزار نفس از حاج و از عسکر، و از اردو بازار چی شامی حضور داشت، و چادرها زده بودند، از آن جمله، چادر اردو بازار را حقیر شمردم، سیصد و هفتاد باب چادر اردو بازار بود، که از هر متاع، خوراکی و پوشاکی و سایر ملزومات سفر، در آن اردو بازار مهیا بود، چنان‌که هر کس از حاج، در توقف «شام» تدارک سفر «مکه» خود را فرضاً ندیده بود، در اردو بازار «مزیرب» مقدور بود. هشت روز تمام در «مزیرب» توقف نمودند.

به عادت مستمره روز بیست [و] هشتم شوال، از «مزیرب» خراب شده حرکت شد، که در دنیا از «مزیرب»، بد آب و بد هواتر گویا نباشد، چنان که اکثر از حاج عجم، در آن که توقف داشتند ناخوش شدند و اکثری از آن ناخوشی‌ها تلف می‌شدند، من جمله از مشاهیر، زن «سلیمان خان قاجار»، دختر «حاجی رضا قلی خان قاجار»، که بسیار وجیهه و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه