سفرنامه حاج علیخان اعتماد السلطنه صفحه 83

صفحه 83

ص: 94

مقبول بود، در منزل «تبوک» [که] چهارده منزلی «مدینه» است فوت شد، و نعش او را صد و بیست تومان دادند به حمله‌دار، که قرار نیست در مذهب «اهل سنت» نعش را حرکت بدهند، و در خُفْیه (1) به «مدینه» بردند و در «بقیع» دفن کردند، و همچنان کنیز ترکی از «مهد علیا» والده اقدس همایونی، و «رفیع خان نایب فراش‌باشی»، از این گونه بسیار تلف شدند.

حقیر هم از مرده‌های آن سفر، و از ناخوشی‌های آن منزل بودم، که سه روز به حرکت از «مزیرب» مانده، فی الجمله تبی عارض شد، به «میرزا محمود»، حکیم باشی والده شاه رجوع شد، چندان اعتنا نکرد، «حیدر خان شیرازی» که در «شام» متوقف است همراه بود، و از طبابت می‌گفت اطلاع دارم، در یک روز سه قسم، دوای مختلف داد، یک حرارتی در دل من عارض شد، نَعُوذُ بِاللَّه مثل آتش، بلکه خود آتش بود، کار به جایی رسید که روز حرکت از «مزیرب»، حالت خود را نمی‌فهمیدم، «حاجی آقا محمد حکیم تبریزی» پسر «آقا اسماعیل» طبیب مرحوم، از کیفیت آگاه شد، از بابت حقوق و دوستی سابق، خودی به حقیر رسانیده احوال را مشاهده کرد، همان دقیقه تخت روانی کرایه نموده، بنده حقیر را میان تخت روان گذارده، متوجه دوا و غذا گشته، در «عین زرقاء»، که سه منزل است به «مزیرب»، از حقیر مأیوس شده بود، زیرا که از خودم خبر نداشتم و بیهوش بودم.

مُعان‌

[در] «معان» که درست تا «شام» ده منزل است، فی‌الجمله به هوش آمدم و آدم می‌شناختم، «حاجی آقا محمد»، نمک فرنگی داد خوردم، لیکن الی ورودِ «مدینه منوّره»، قدرت حرکت نداشتم، از برکت آن خاکِ پاک، و از مرحمت جناب «خاتم الانبیاء» روحی و جسمی له الفداء، حالت صحت به هم رسید؛ که خودم به پای خود توانستم به حضور مبارک آن حضرت و زیارت «جناب خاتون قیامت»، و «ائمه بقیع» مشرف گشتم، هنگام رفتن، حاج سه شب قرار است در «مدینه» توقف کنند، و سه شب در مراجعت، منازل و


1- پنهانی‌
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه