رازها و رمزها: گزیده ای از اسرار حج و اماکن در روایات صفحه 62

صفحه 62

وَ جَلَّ لَهُمْ بِذَلِکَ رِزْقاً وَ کَانَ النَّاسُ یَمُرُّونَ بِمَکَّهَ فَیُطْعِمُونَهُمْ مِنَ الطَّعَامِ وَ یَسْقُونَهُمْ مِنَ الْمَاءِ.» (1)

امام صادق علیه السلام فرمود: «آنگاه که ابراهیم، اسماعیل را در مکه گذاشت و رفت، کودک تشنه شد و بین صفا و مروه درخت بود. مادرش بر بالای کوه صفا رفت و فریاد کشید آیا انیس و مونسی هست؟ کسی او را پاسخ نداد به مروه آمد و سخنش را تکرار کرد و پاسخی نشنید باز به صفا برگشت و هفت بار این کار را تکرار کرد، خدا این سعی و تلاش او را سنتی قرار داد. جبرئیل آمد و گفت: تو کیستی؟ گفت: من مادر فرزند ابراهیم هستم. از او پرسید: ابراهیم شما را به چه کسی سپرد؟ گفت: من از ابراهیم همین مطلب را پرسیدم و او پاسخ داد: شما را به خدا می سپارم. جبرئیل گفت: به کفایت کننده سپرده است. به سبب نبودن آب مردم و قافله ها از عبور از مکه اجتناب می کردند. کودک پاهایش را بر زمین کشید و زمزم از زیر پایش جوشید. هاجر از مروه به سوی فرزندش آمد، آب را جوشان دید، خاک ها را بر گرد آن جمع کرد تا جاری نشود. اگر این کار را نکرده بود آب جاری می گشت. پرندگان آب را دیدند بر گرد آن حلقه زدند و قافله ای از یمن که در آن اطراف در حال حرکت بود وقتی پرواز


1- الکافی، ج4، ص202، ح2.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه