سوگنامه فدک صفحه 130

صفحه 130

او بلند شد که ای مردم مرا کشتید. عمر گفت: «اقتلوا سعدا قتله الله [289] قیس- فرزند سعد بن عباده- ریش عمر را گرفت و گفت: «ای پسر صحاک حبشیه، که در جنگها ترسو و در خوردن و ریاست طلبی پهلوان هستی! اگر یک موی از سر سعد کم شود خواهی دید چه می‌شود [290] ».

سعد بن عباده را بیرون بردند و او با ابوبکر بیعت نکرد و بعدا هم هر چه اصرار کردند قبول نکرد و گفت من در یک شهر با شما زندگی نخواهم کرد و پس از چند روزی به طرف شام حرکت نمود. هیأت حاکمه کسی را فرستاد تا کارش را بسازد. آن شخص در بیابان کمین کرد و شبانگاه تیری به طرف سعد بن عباده انداخت و فرار کرد و کسی او را ندید. سعد کشته شد چون خبر به مدینه رسید برای اینکه عمر و ابوبکر از خود رفع تهمت کنند قتل او را به طائفه جن نسبت داده این شعر را از زبان جنیان ساختند.

قد قتلنا سید الخزرج سعد بن عباده

فرمیناه بسهمین فلم یخطأ فؤاده [291] .

سید و رئیس قبیله‌ی خزرج را کشتیم. دو تیر یه سوی او پرتاب نمودیم که خطا نکرد و بر قلب او نشست.

این بود خلاصه داستان سقیفه بنی ساعده که مرکز بلا و منشأ تمام بدبختیهای مسلمین گردید [292] و تا روز قیامت مسلمین، بلکه دنیا را در آتش خود سوخت و در تمام این گفتگوها در سقیفه که برای رسیدن به خلافت بود اتفاق تمام مؤرخین امیرالمؤمنین، علی علیه‌السلام حاضر نبود و در خانه مشغول تغسیل

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه