سوگنامه فدک صفحه 254

صفحه 254

ضعیف در رفع خویش محتاج به دیگری است، و هر محتاجی ممکن است، پس خالق ممکن است. در صورتی که فرض مسأله آن است که واجب الوجود است و معلوم است که واجب الوجود با لذات واجب الوجود از جمیع جهات است.

دلیل دوم آن است که واجب الوجود صرف وجود و محض نور است. و لذا حکمای مشاء به «واجب الوجود» و حکمای اشراق به «نور الانوار» تعبیر می‌کنند که در حقیقت اختلاف بین وجود نور و در لفظ است، نه در معنی؛ زیرا خاصیت هر دو یکی است و در هر تعریف هر دو گفته‌اند: «ظاهر بالذات و مظهر للغیر [474] »، یعنی وجود یا نور ظاهر با لذات و یا ظاهر کننده غیر از ذات است. پس وجود و نور قائم به ذات خود و ما سوای قائم به ذات می‌باشد که دیگران قائم به اویند. شاعر در این باب چنین سروده است:

زیر نشین علمت کائنات

ما به تو قائم چه تو قائم به ذات

و لازمه نور یا حقیقه الوجود، فیاضیت است؛ زیرا نور اگر فیاض نباشد پس نور نیست، چون لازم می‌آید تاریک باشد و این مستلزم سلب شی‌ء از نفس خود است. به دیگر معنا، لازم می‌آید نور، نور نباشد و این محال است. همچنین این فیاضیت که از لوازم ذات نور است عین مشیت و شعور است؛ چون قدرت ناشی از فعلیت قوه است و هنگامی که فعلیت قوه مقارن به علم و مشیت گردد پس فعل از فاعل مختار صادر می‌شود. و لذا می‌گویند واجب الوجود فاعل بالایجاب است، یعنی موجب- به کسر جیم-؛ زیرا ثابت است که «الشی‌ء مالم یجب لم یوجد [475] » و در فلسفه ثابت است که خداوند متعال عین علم و اراده و اختیار است؛ چون صفات عین ذاتند. پس در فعل خود مجبور نیست و از این بیانات معلوم شد که خداوند نور است: «الله نور السموات و الارض» و لازمه‌ی نور فیاضیت است و فیاضیت عین مشیت و اراده می‌باشد و هر مشیتی مسبوق به

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه