بسوی خدا می رویم با حج صفحه 103

صفحه 103

وضع ایرانی ها بسیار نامطلوب بود، نه زبان می دانستند و نه مأموران سفارت با حالشان می رسیدند. برای استمداد و گله به سفارت ایران رفتیم. آقای پوروالی سفیر و اعضای سفارت خانه هم نمی دانستند چه بکنند. سفیر عصبانی بود و می گفت من هر سال گزارش هایی از وضع حجاج داده ام ولی وزارت خارجه اعتنایی نکرده و امسال هیچ دستوری از طرف دولت نرسیده که وظیفه ما چیست!

در میان این سرگردانی و تحیر، جیب برهای بیروت هم حواسشان جمع بود؛ از جمله هنگام سوار شدن به ترن، جیب حاج زرباف را زدند و معادل سه هزار تومان بردند. همه ما متأثر شدیم ولی چه باید کرد! رفقا تسلیتش دادند و سرگرم گرفتاری های خود شدند.

قرار حرکت به سوی جدّه عصر شنبه شد. از بیروت کم کم اسم ها و عناوین تغییر می کرد. حاج علی! ساعت حرکت شما کی بوده است؟ حاج تقی! چقدر پول سعودی تهیه کردی؟ حاج حسین! ماست بیروت هم همراه بردار. حاج بی بی! لباس احرام را دم دست بگذار. حاج خانم! تو مزاجت خوب نیست خاک شیر یخمال را فراموش نکن و ... البته عنوان «حاج» برای کسانی که ساعت حرکتشان نزدیک شده مسلّم تر بود.

در چند روز فرصت در بیروت، بازار کتاب های مناسک مختلف و بحث مسائل گرم است؛ با هم می خوانند وعبارات را با دقت معنا می کنند و می پرسند. فتواهای مختلف را برای هم نقل می کنند. قرائت حمد و سره را بیشتر اهمیت می دهند که نماز طواف نساء اشکال پیدا نکند! از همه مهمتر، موضوع ماه است و احرام.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه