بسوی خدا می رویم با حج صفحه 112

صفحه 112

چادرها عبور کردیم. آفتاب چند متر بالای افق دریا است. شعاع آن با الوان مختلف از خلال مه و سطح دریا منعکس است. از آفاق دورادورِهوا و دریا، پی در پی طیّاره و کشتی نمایان می شود. این ها حاملین حجاج اند که از هر فجّ عمیقی رهسپارند. رو به طرف شرق جده با دوربین. در دامن دور بیابان، سلسله کوه های نمایان است؛ این ها رشته کوه های اطراف شهر مکه است. ماشین های سواری و اتوبوس و کامیون از جدّه تا چشم می بیند، در حرکت است. نظر حسرت ما آن ها را بدرقه می کند. بارالها! کی ما هم در رشته لیبیک گویان خواهیم درآمد؟! به سوی غرب و به طرف دریا می نگریم، طیّاره و کشتی است که پی در پی می رسد. به طرف شرق برمی گردیم. ماشین هاست که از جدّه بیرون می آید و آهنگ لبیکشان از عمق بیابان به گوش می رسد؛ سبحان الله روزی در ساحل این دریا عده ای مرد و زن جوان و سال خورده ایستاده و چشمشان را به آفاق دریا دوخته، منتظر بودند! منتظر کشتی بادی بودند که برسدو آن ها را از این سرزمین برباید؛ چون شهر مکه و این سرزمین آن ها را نمی پذیرفت، مردم این سرزمین آن ها را مانند مجرمان نابخشودنی به زجر و شکنجه گرفته بودند! منتظر کشتی بادی بودند که برسد و آن ها را از این سرزمین برباید؛ چون شهر مکه و این سرزمین آن ها را نمی پذیرفت، مردم این سرزمین آن ها را مانند مجرمان نابخشودنی به زجر و شکنجه گرفته بودند! درهای رحم و عاطفه را چون درهای زندان و آب و نان به روی شان بسته و دست های ظلم و زبان دشنام را بر آنان گشوده بودند. گناهشان این بود که کلمه توحید به زبان می آورند، و دعوت محمد امین 9 را لبیک می گفتند. این ها زنان و مردانی بودند که خانه و زن و فرزند را پشت سر گذاردند. علاقه ها را بریدند و از شهر و وطن خود نیم شب ها بیرون آمدند تا خود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه