بسوی خدا می رویم با حج صفحه 114

صفحه 114

سرگرم ارتباط و اتصال گذشته و حال تاریخ این سرزمینم که متوجه شدم نیم قرص خورشید به دریا فرو رفته، هلال ماه بالای سر او کمان گرفته و سر سایه های دراز و تیز خارها و سنگ ها در اعماق ظلمت بیابان فرو رفته است.

باید به منزل برگشت، وقتی آمدیم از پله های تاریک منزل بالا رفته وارد اتاق شدیم هر یک از رفقا اثاثی را از فرش و پتو و پریموس و قابلمه کته برداشیم و نفس زنان از میان راهروهای باریک، باقی پله ها را پیمودیم تا به بام منزل رسیدیم. هنوز نفس می زدیم که از گوشه بام شبح سیاهی جنبید و فریادی زد. زنی است، با لغت شکسته عربی، با عصبانیت می گوید: اینجا جا نیست، از آن پشت بام یک مرتبه پایین تر آمدیم، پشت بامی است پر از خاک. فرش ها را پهن کردیم. غذایی خوردیم و خوابیدیم.

باز هم سرگردانی و حیرت!

صبح برخاسته هیچ نمی دانیم تکلیف چیست چون اختیاری از خود نداریم. یکی از رفقا سخت از ما عصبانی است که چرا اقدامی نمی کنید؟ هزارها نفر مثل ما سرگردانند. چه می توان کرد؟ به فرض آن که به وسیله توسل به این و آن و توصیه، برای ما امتیازی در نظر گرفتند، این سفر باری الغای امتیازات است!

با فشار رفقا مجبور شدیم و به طرف سفارت ایران راه افتادیم، معلوم شد از آن ها هم کاری ساخته نیست، هوا گرم است و منزل ها

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه