بسوی خدا می رویم با حج صفحه 125

صفحه 125

جاری و قلب ها منقلب است. تلبیه واجب را (همان قدر که ذکر شد) تکرار می کنیم. این حال در تمام مدّت عمر، مانند حبابی است که اندکی روی امواج زندگی رخ می نماید! از این آهنگ نمی توان صرف نظر کرد. باز می گوییم:

«لَبَّیک ذاالمعارج لبیَّک، لبَّیکَ داعیاً الی دارالسَّلام لَبَّیک، لَبَّیک غَفّار الذُّنوب ...»

... شدّت حرارت و نگرانی دوری راه، این محیط را آرام کرد. سوی شهر روان شدیم. چشم به راه داریم که کی خبر می دهند ماشین حاضر است؟ هر دسته ای که به ماشین سوار شده و درحال حرکت بانک تلبیه شان بلند می شود، دل های ما می تپد! نزدیک غروب گفتند: ماشین حاضر شد.

نزدیک پنجاه نفر مرد و زن باید در یک کامیون سوار شویم. همه محرمیم، نمی توانیم سخنی درشت بگوییم و با هم ستیزه کنیم. اثاث را چیدیم و مثل نشایی که پهلوی هم بکارند، در حالی که پاها از زیر در میان اثاث به هم چسبیده، بالای کامیون سوار شدیم. یکدیگر را محکم چسبیدیم مبادا پرت شویم.

هوای شب بیابان باز حجاز ملایم است و نسیمی می وزد. ماشین ها پشت سرهم و آهسته درحرکتند. ماه در افق بلند آسمان نمایان است. گویا با دو سر انگشت تیز و درخشان خود سمت حرکت را می نمایاند. نور اطمینان بخشش بر دشت و بیابان تابیده و با نور شدید و مضطرب چراغ های ماشین ها آمیخته است. در دنیا ظلمت و وحشت و دود وگناه و شهوات و نعره های جنگ و اختلافات سیّاره

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه