بسوی خدا می رویم با حج صفحه 127

صفحه 127

وحشت را به محیط امنیت و خوش بینی و حسن نیت تبدیل کرده اند؛ بانک لبیک از دل بیابان، از دور و نزدیک و فراز و نشیب به گوش می رسد. اگر وسیله ضبط و انعکاسی بود، از فضل و کوه و دشت این بیابان صداهای هزارها مردم، در قرون متوالی شنیده می شد و فضای جهان را پر می نمود!

صاحبان این صداها به دنیای وحشت و ناامنی پشت کرده و رو به محیط سلم و امنیت می روند، همه در خود احساس می کنند که پروردگار جهان به آن ها استعداد و قدرت غیر متناهی داده و اگر از لباس عادات و بند شهوات خود را برهانند، رو به مدارج کمال غیر متناهی که همان سمت خداست می روند: «لَبَّیک لَبَّیک الی دارالسَّلام، لَبَّیک، لَبَّیک ذاالمعارج ...» چند نفر از رفقا این سرود را با انقلاب مخصوصی می خوانند و دیگران جواب می گویند. هر چه نزدیک تر می شویم، بانک ها عمیق و انقلاب روح بیشتر می گردد؛ پیش می رویم. از خود بی خودیم! اتومبیل در میان پیچ و خم، ما را به این طرف و آن طرف می گرداند. گاهی روی هم می غلتاند. سرهای برهنه به هم می خورد. کیست جرأت اعتراض و بداخلاقی داشته باشد! قمقمه چایی را میان استکال ریختم که گلو تر کنم، تکان ماشین چایی داغ را روی دست رفیقم ریخت. او دستش سوخت و من جگرم! سوت ممتد ماشین هایی از دور به گوش رسید و به سرعت نزدیک می شد. تمام ماشین ها در کنار جاده حریم گرفتند. چند جیپ و موتور سیکلت عبور کردند. گفته شد: این ها برای تشریفات ورود آیه الله کاشانی می روند، خرسند شدیم.

حدّه

نزدیک مکه محلی است به نام «حدّه» میقات احتمالی است. پیاده شدیم و نماز خواندیم. احتیاطاً تجدید نیت نموده احرام را باز کرده و بستیم. چراغ های شهر مکه نمایان شد. اینجا بانگ لبیک قطع می شود و باید آرام و باخضوع وارد شد. نزدیک نیم شب است که وارد خیابان ها و کوچه های مکه شدیم. خیابان های بلند و پست و پرپیچ و خم، میانکوه و دره را، ماشین ها و جمعیت یکرنگ پر کرده است که ماشین به زحمت خود را مقابل خانه مطوّف رساند. انبوه جمعیت و شباهت به یکدیگر، انسان را متحیّر و دچار اشتباه می کند. در میان چراغ های ضعیف کوچه ها و شعاع اتومبیل ها، به زحمت رفقا را می شناسیم و نمی شود جمعشان کرد! نماینده مطوّف تازه واردها را جمع و ریسه کرد؛ همه را به یک سمت راه انداخت! هوا گرم و همه خسته و بی سروسامانند. فکر و اراده را از دست داده اند.

کجا می روید؟ کجا می برید؟ برای غسل می روند! غسل لازم نیست، چه غسلی؟ کی گوش می دهد! همه را با حال خستگی مسافتی پیاده بردند تا در برکه، که از آب کثیف کارخانه یخ پر می شود و هزاران نفر میان آن می روند، غسل کنند! برای آن که از هر نفر یک ریال بگیرند! چون از آب برکه خبر داشتم و در این موقع غسل واجب و مستحبی همخ وارد نیست بعضی از رفقا را نگذاشتم بروند. در این وقت واردین باید بکوشند تا طواف و سعی را انجام دهند و منزل تهیه کنند تا فردا که هوا گ رم است راحت بشاند ولی این گونه طمع ورزی مطوّف و بی فکری

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه