بسوی خدا می رویم با حج صفحه 132

صفحه 132

همآهنگ می شدیم و گاهی ساکت و آرام با جمعیت در حرکت بودیم. زن و مرد، سیاه و سفید همه با هم با یک لباس و در یک جهت در حرکتند. هر دسته ای با مطوّفِ خود ذکری می گویند و لهجه ای دارند. نزدیک رکن یمانی و حجرالأسود جمعیت فشرده می شود. در اینجا غوغایی است! همه می خواهند خود را به حجر برسانند. شرطه ها بالای سکو و اطراف ایستاده حجاج را مثل مجرمین با چوب های خیزران به شدت می زنند. کسانی که مثل ما نه قدرت فشار دارند و نه طاقت چوب خوردن، از دور متوجه حجر می شوند. اینجا همه هم صدا «الله اکبر» می گویند و رد می شود.

نماز طواف را نزدیک مقام ابراهیم انجام داهد به طرف باب الصفا رفتیم. بالای پله های صفا بالا رفتیم. نیت کرده «الله اکبر» گفتیم. سعی شروع شد.

تمام قسمت بین صفا و مروه بازار و دکان است. از بعضی قسمت ها عرض راه را بر سعی کنندگان قطع می کنند. صدای اتومبیل ها و عرّابه هایی که عاجزها را سعی می دهد و دعای سعی کنندگان، همه در هم پیچیده است. به یک قسمت مخصوص که می رسند حرکت سریع تر می شود و با وضع هروله پیش می روند؛ مثل کسی که برای دور کردن و ریختن آلودگی ها، خود را حرکت می دهد، یا چون کسی که از شوق به وجود و سرور آمده از خودبینی و خودگیری خویشتن را رهانده و سنگ های وقار موهوم را به دور می ریزد و سبک باز مجذوب جهت فوق گردیده، در حال پرش و جهش است، یا چون

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه