بسوی خدا می رویم با حج صفحه 137

صفحه 137

نمودن درجات آن، خود را به قلّه این کوه نزدیک کنم. دلم می خواهد پر درآورم و به قلّه آن پرواز کنم و در میان غار، که مانند آشیانه عقاب بالای آن کوه قرار گرفته منزل گیرم!

محمد 9 را می نگرم که سفره نانی برداشته و از دامنه های شرقی مکّه (مقابل منزلگاه ما) که شعب ابوطالب و خانه خدیجه است، به راه افتاده، ساکت و آرام رازی در دل دارد که هیچ کس با آن محرم نیست. با نظر دقیق به این کوه های عبوس و سنگ های سیاه می نگرد تا دامنه این کوه می رسد و به طرف قلّه بالا می رود. سنگ های صاف و لغزان و سختی راه، در وی اثری ندارد. از وحوش و حشرات نمی هراسد، تنهایی خاطرش را مضطرب نمی کند! خود را از غوغای جمعیت و اضطراب خیالات و اوهام رهانده، خلق را با معبودها و آرزوهایشان پشت سر گذارده است؛ مانند مرغ رمیده، در آشیانه بلند این کوه منزل گزیده و از دنیا به چند قرص نان و چند جرعه آبی که از باران در خلال سنگ ها جمع شده اکتفا می کند.

این غار مدرسه عالی و معبد بزرگ اوست. در روز هنگام تابش آفتاب، در سایه غار آرام می گیرد.

چشم ها را بر هم می گذارد و به دیوارهای غار تکیه می دهد. به رازهای قلب و صوت ضمیر خود و آهنگ موزون طبیعت گوش می دهد.

ناله های خلق مظلوم جهان و نعره خودخواهان را می شنود.

شعله های آتش و ستون های دود را بالای شهرها و مراکز تمدن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه