بسوی خدا می رویم با حج صفحه 165

صفحه 165

یکی از کوه های مکّه، مقابل محل مطوّف جمع شده، منتظر وسیله حرکتیم. قدری از شب گذشت نام ما را خواندند، با اثاث لازم و سبک سوار کامیون شدیم. ماشین از کوچه های تنگ و خلال ماشین های زیاد، به زحمت رد شد. از میان دو رشته کوه شرقی و غربی، قدری به طرف شمال رفت، آن گاه به طرف دست راست و به سوی مشرق پیچید. بانگ ذکر و تلبیه و تکبیر و نیز نعره و بوق ماشین ها در میان شن زار و پست و بلندی درّه ها، کوه و دشت را پرصدا کرده است! شعاع مضطرب چراغ های ماشین از پایین، نور آرام و سرد ماهتاب از بالا، بر سینه و خلال کوه های سیاه و مهیب آرام و پیکر سفید احرام پوشان متحرک تابیده، سکوت عمیق کوه های سیاه طبقات الارضی با حرکات بی قرار رهروان خداجو، منظره مهیبی از سکوت و حرکت پدید آورده است! ماشین ها در طول و عرض یکدیگر، از زمین های شن زار و روی تخته سنگ ها و از خلال کوه های منا پیش می روند، ناگاه به فضای بلند و بازی رسیدیم.

عرفات

تا چشم کار می کند، چادرها پهلوی یکدیگر دیده می شود! اینجا بیابان عرفات است. ماشین از میان چادرها گذشت، تا در محلی که چادرهای مطوف ما زده شده بود ایستاد. با لباس سبک احرام، چابک از ماشین پیاده شده چادری را اشغال کردیم. روی بوته های خار و خاک نرم، بساط پهن کرده و همه چیز داریم. آنچه نداریم آب است. صدای

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه