بسوی خدا می رویم با حج صفحه 166

صفحه 166

آب فروش ها مثل ناله مستانه گربه های نر، از دور به گوش می رسید؛ «آی مای!» از بس از صبح تا نیمه شب این صدا را در کوچه های مکه شنیده ایم از دور به آن آشناییم. درحالی که چوبی روی شانه گذارده و دو طرف آن دو سطل آب آویزان کرده، نزدیک آمد؛ چند؟ سه رسال! آخرش دو ریال.

پس از ادای نماز، از چادر بیرون آمدم. ماه و ستارگان از بالا نورافشانی می کنند. این بیابان از چادرها و احرام پوشان، سراسر سفیدپوش است. از میان چادرها و از اعماق بیابان مانند کندوی زنبور عسل همهمه ذکر و دعا شنیده می شود. دلم می خواهد تا صبح در میان این چادرها که هزارها مردم مختلف و یک رنگ را دربردارد، راه بروم ولی جرأت آن که چند قدمی دور شوم ندارم، چون ممکن ا ست که دیگر چادر را پیدا نکنم!

شب نهم مستحب است که حاجیان در منا باشند، ولی این سنّت رعایت نمی شود. حاجیان هم از خود اختیاری ندارند! در عرفات، واجب توقّف از هنگام زوال تا غروب آفتاب است. رکن توقف نمودن بین زوال و غروب است، گرچه چند دقیقه باشد اگر واجب ترک شود معصیت است و اگر رکن عمداً ترک شود حج باطل است.

طلوع فجر و بانگ اذان، مانند شیپور جنگ در اردوگاه های بزرگ، در میان چادرها جنب و جوشی پدید آورد. در تمام بیابان دسته دسته صفوف نماز تشکیل شد؛ کم کم آفتاب بالا آمد. شدّت تابش عمودی آفتاب چشم را می زند. هوا به شدّت گرم شد به طوری که بیرون آمدن از

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه