بسوی خدا می رویم با حج صفحه 187

صفحه 187

معجزآسا، برای فهماندن وحدت حیاتی این اجتماع است!

معشرالحرام

مغرب شد و روز عرفات پایان یافت. ماشین ها به حرکت درآمدند. سواره و پیاه رو به مشعرالحرام به راه افتادند. ما هم سوار کامیون شده به راه افتادیم. کامیون ها آهسته به طرف مغرب و جهت مکه از فضای وسیع عرفات در میان دیوارهای فراخ و تنگ کوهها پیش می روند. طولی نکشید که به فضای وسیعی رسیدیم. فضایی که از طرف راست و چپ و شمال و جنوب جاده، باز است. این جا تا وادی محسر، مشعرالحرام و مزدلفه است؛ بعضی بودن تمام شب را در اینجا واجب می دانند، بنابراین باید نیت بیتوته نمود، ولی وجوب مسلم که رکن است. توقف از هنگام طلوع فجر است با نیت قربت و تا طلوع آفتاب از وادی محسر که اوائل منا می باشد نباید تجاوز نمود.

وقتی که ما رسیدیم، جمعیت زیادی نبود. در وسط بیابان فرش و بساط خود را گستردیم. بیش از یک ساعت نشد که تمام فضای بیابان پر شد!

اینجا نه چادری است و نه فاصله ای! مانند میوه های مختلف که پهلوی هم می چینند، همه به هم متصلند. جای خلوت برای تطهیر وجود ندارد. کامیونی در چند قدمی ما ایستاده است. اشخاصی که تحت فشارند، به حریم کامیون پناه می برند ولی هنوز ننشسته اند که مواجه با توپ و تشر می شوند!

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه