بسوی خدا می رویم با حج صفحه 205

صفحه 205

و پشت پرده بیابان و محیط استبداد و تسلّط قبیله و حزب مخصوصی است که در لباس دین نفس مردم را گرفته اند! خواست روی سخن را برگرداند، لذا گفت:

از این بحث می گذریم. چرا شما در اذان «حَیَّ عَلی خَیْرالْعَمَل» می گویید؟ این کلمه بدعتی است که شما شیعیان گذارده اید؟

گفتم: فقه ما از طریق اهل بیت است که اتصال آنان به رسول اکرم- ص- از دیگران محکمتر است، اما شما که در اذان جمله: «الصَّلوه خیرٌ مِنَ النَّوْم!» می گویید از کجا آورده اید؟ بعد از آن که مسلمانان تن پرور و سست شدند و برای نماز صبح به وقت قیام نمی نمودند، خلیفه دوم دستور داد که این جمله گفته شود و شما آن را جزو اذان قرار دادید!

پرسید: چرا برای نماز مهر می گذارید؟ گفتم: چرا نگذاریم؟

گفت: چون پیامبر نمی گذاشت، پس بدعت است.

گفتم: مسلّم است که رسول اکرم روی زمین و شن و حصیر که آن روز فرش مسجد بوده، نماز خوانده است. ولی معلوم نیست روی فرش های پشمی و مانند آن نماز گزارده باشد، و چون مساجد ما شیعیان از فرش های پشمیِ پربها مفروش است، برای آن که درست از سنت و روش رسول اکرم پیروی نماییم، تکّه خاک پاکی روی فرش می گذاریم!

سپس به بحث در حدیث و رجال حدیث پرداخت و سراغ شهر اصفهان و نیشابور و خراسان را گرفت.

راهیِ مکه ایم برای تکمیل اعمال

صبح هنوز هوا گرم نشده، برای رمی جمره دیگر بیرون آمدیم. پس از کمی معطّلی، وسیله ای فراهم شد و برای تکمیل اعمال، به مکه برگشتیم. مسجدالحرام خلوت است. به راحتی طواف، نماز، سعی، طواف نساء و نماز آن را تمام کرده، یکسره از احرام بیرون آمدیم. عصر برای بیتوته به منا برگشتیم. برای پیدا نمودن محل چادرهای خود نگران بودیم. جوان کارگر باهوش شیرازی (آقای درباری)، که همیشه با قدرت هوش و چابکی کارهای برجسته می کرد، جلو افتاد و بالای چوب را دستمال بست؛ مانند سرباز دنبالش راه افتادیم. در میان پیچ و خم دره و ماهور و چادرها یکسره ما را به منزل رساند!

روز دوازدهم اعمال حج تمام شده، منتظر وسیله حرکتیم. در چادرِ نماینده مطوف باز سر و صدای زیادی برای وسیله است، تا آن که برای ما وسیله فراهم شد، عده زیادی از حجاج ایرانی در کامیون سوار شده رو به مکه راه افتادیم.

در میان کامیون، هریک از حجاج از پیش آمدها و گرفتاری ها و مشاهدات خود سخن می گفت. حاجی قمی که با خانمش همراه بود، دو مرتبه مورد دستبرد واقع شده و متأثر بود. در عرفات، چمدان لباس و طلاآلات را از زیر سرِ خانمش بردهاند. هنگام رمی جمرات، جیب خودش را زده اند؛ گویا در حدود پنجهزار تومان می شد!

شیخ ورامینی که اجیر شده بود هر چه پول داشت برده بودند و متحیر می گشت و ...

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه