بسوی خدا می رویم با حج صفحه 215

صفحه 215

خدا- ص- چندین بار عبور نموده و هر بار نام و عنوان و روحیه مخصوصی داشته است!

یک روز طفل شش ساله ای است که تازه چشم به جهان باشکوه گشوده و در آغوش مادر، روی شتر آرمیده و به یثرب می رود. پدرش با جهانی امید چشم از دنیا بسته و در خاک یثرب خفته است ولی کفالت و مهربانی و علاقه جدش عبدالمطلّب نگذاشت غبار یتیمی بر چهره اش بنشیند. اینک مادرش آمنه با امّ ایمن او را به یثرب می برند تا خویشان بنی نجار خود را ببیند و بالای قبر عبدالله پدر جوان این عزیز چند قطره اشک بریزد!

واقعه منزل قُدَید

چند سال دیگر، محمد- ص- را در سن دوازده یا هیجده سالگی، جوانی آرام و متفکر می نگرید که با عمویش ابوطالب از این راه به شام می رود و این مرکز تمدن باستانی را از نزدیک می نگرد!

پس از آن، او را در سن 25 سالگی می نگرید که تأملّلاتش عمیق تر و نظرش نافذتر گردیده است. بازرگانی است سرپرست کاروان تجارتی خدیجه؛ پست و بلند این بیابانها را می پیماید. در منازل و کوه و دشت و بیابان حجاز و شام، حالات قبایل و امم گذشته را از نظر می گذراند و دوره طفولیت خود را که در غوش مهر مادر، بالای شتر، از این سرزمین عبور می کرد به خاطر می آورد. به یادش می آید که مادر او را به دیدن قبر پدر آورد ولی مادر هم در یثرب به خاک رفت! با

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه