بسوی خدا می رویم با حج صفحه 220

صفحه 220

همه زنده اند و ستارگان درخشان به زمین نزدیک شده و همه با ارواحی که فضای زمین را احاطه نموده، ایماءو اشاراتی دارند! خواننده ای (گویا در مجلس عرفانی و ذوق و سماع سوریا یا فلسطین بود) با آهنگ مختلف می خواند و می گفت: «و روح من الرحمان»، آنقدر این جمله را با الحان مختلف تکرار نمود، گویا سنگ و کلوخ، فضا و ستارگان همه جواب می گفتند و برمی گرداندند:

مگر می کرد درویشی نگاهی به این دریای پر درد الهی

کواکب دید چون شمع شب افروز

که شب از روی آنها گشته چون روز تو گویی اختران استاده اندی

زبان با خاکیان بگشاده اندی که هان ای غافلان بیدار باشید

در این درگه دمی هشیار باشید تو خوش خُسبی و ما اندر ره او

همی پوییم راه درگه او رخ درویش مسکین زین نظاره

ز اشک درفشان شد پر ستاره که یا رب بام زندانت چنین است

تو گویی خود نگارستان چنین است ندانم بام ایوانت چسان است

که زندان بام تو چون بوستانست

بهانه جوییهای شوفر ابله و عاشقه پیشه عرب، همه را خسته کرده است. صلاح در این دیدیم که هر نفر یک ریال برایش جمع کنیم تا خانمش از ما راضی بشود و همینطور هم شد. پس از آن که ریالهای سنگین سعودی را تحویلش دادیم، دیگر ماشین بی عیب و سریع شد! به مسجدی رسیدیم، باز قافله لنگ است، دیگر چه پیش آمده؟! خانم قهر کرده! یکی از علما ریش سفیدی کرد و با نصیحت و درخواست، خانم با آقا یاسین روی آشتی نشان داد تا ماشین به حرکت آمد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه