بسوی خدا می رویم با حج صفحه 248

صفحه 248

دست گرفته هر کس به رسول خدا نزدیک می شود مثل قوچ برویش می پرد!

رسول اکرم بانگ زد من زنده ام! فراریان گردش را گرفتند. زنده بودن پیامبر و دیگر سران مهاجر و انصار، هراس به دل مشرکان افکند. سایه های تاریک دامنه کوه احد و روی آوردن سپاه ظلمت، در آنها سستی پدید آورد. همین اندازه فیروزی و کشتار را مغتنم شمردند و سپاه خود را جمع کردند. میدان را خالی نمودند.

ابوسفیان است در پایان جنگ بالای کوه ایستاده برای هُبل زنده با می کشد:

«اعْل هُبل، اعْل هُبَل!»

مسلمان بانک برداشت:

«الله أعلی و أجلّ»

ابوسفیان گفت:

«انّ لَنا العزّی و لا عزّی لکم»

مسلمان گفت:

«أللهُ مَوْلانا وَ لا مَوْلا لَکُمْ»

آنگاه سپاه قریش راه بیابان پیش گرفتند ...

از خبرهای وحشتناک، زنهای مهاجر و انصار هم راه احد پیش گرفتند؛ صفیه خواهر حمزه و فاطمه زهراست که با دسته های زنان به سوی احد می دوند! زنی هم بند شتری را به دست دارد و آهسته از احد به سوی مدینه می رود! هند زن عمر بن جموع است. عایشه به او رسید

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه