بسوی خدا می رویم با حج صفحه 269

صفحه 269

این اتاق به آن اتاق سراغ پسر حاجی زینل را می گیرد. آن طرف سالن غوغایی است! متوجه شدم آقای سرهنگ و آقای مرعشی و عده ای ایرانیان جمعند و با مأموران شرکت و جوان دیشبی به شدّت با هم پرخاش دارند. این ها فارسی و آنها عربی!

سرهنگ را از معرکه خواندم، نزدیک ما که رسید ناگهان روی سیمانها محکم به زمین خورد و از هوش رفت! چشمش را خون گرفته مشتش را گره کرده و به خود می پیچید. در حال بیهوشی می گوید: فحش داده، به ایرانیها توهین کرده، ابن الکلب گفته و ... جمعیتی از ایرانی و غیر ایرانی جمع شدند، آب یخ بر بدنش ریختند تا به هوش آمد.

مرجع رسیدگی در اینجا کیست؟ فقط پسر حاجی زینل، جوان خودخواه و مغروری است که چند دانه مو روی چانه گذاشته (چند دانه موی روی چانه یا ریش قیطانی از علائم وهابیت است. گویا سلف صالح هم همین نشانه را داشتند!)

محکمه اطراف میز آقازاده زینل! تشکیل شد، سفیر سوریا و عده ای ایرانیها حاضر بودند، مأموران شرکت هم آمدند، جوان دیشبی هم آمد. همین که چشمش به من افتاد فریادش بلند شد که این به من ناسزا گفته و ایرانیها را وادار کرده که ما را بزنند، زینل زاده و کارکنان شرکت می کوشیدند که برای ما پرونده بسازند. در این بین اعضای مؤثر سفارت ایران از قضایا مطلع شده خود را رساندند. هر وقت من می خواستم صحبت کنم پسر حاج زینل به عربی می گفت: سید! اینجا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه