بسوی خدا می رویم با حج صفحه 83

صفحه 83

خاطر می گذراند. پس از چند دقیقه گنبد زرین شاه عبدالعظیم 7 با چراغ های فروزانش، چون ستاره درخشانی در کنار افق تاریک تهران نمایان شد. سر تعظیمی خم کردیم و سلامی دادیم و رد شدیم، فضا رو به تاریکی می رفت که نیمکرده درخشان ماه در میان افواج ستارگان از زیر پرده افق ظاهر شد. در پیچ و خم های جاده، گاه تهران در میان غبار و زیر نور چراغ ها در کنار کوه البرز به چشم می آمد و ما را به عقب می کشید، گاه آسمان و چراغ های ابدی آن، ما را به ابدیت می کشاند. سخنان و گفتگوهای بدرقه کنندگان، صداها و آهنگ های آنان مانند صداهای دَرهمی که در میان کوه و درّه بپیچد و دور شود، کم کم دور می شد و چهره ها از صفحات خیال مات می گردید. مشکلات سفر و ابهام آن مانند بلند و پستی جاده از خاطر می گذشت و ما را درباره بازگشت به این سرزمین میان بیم و امید می داشت. در میان این خیالات مبهم و درهم و بیم و امید، نقطه درخشان مقصد و عشق به آن، لحظه به لحظه در ذهن می درخشید و افق تاریک را روشن می کرد و موجب اطمینان نفس و سکونت قلب می گردید. این پرده های خیال تاریک و روشن، پی در پی از مقابل چشم می گذشت که از بالای تپه گنبد حضرت معصومه 3؛ یکی دیگر از ستارگان خاندان پیامبر 9 در میان کویر ظلمانی، نمایان شد؛ به قم رسیدیم، صبحگاه که به عزم حرکت به گاراژ رفتیم گاراژدار از کمی مسافر نالان و چشم طمّاعش به هر سو نگران بود تا نزدیک ظهر چند زن و بچه عرب عراقی را به دام انداخت. تمام راهروها و صندلی ها را پر کرد ولی هنوز نَفس آزمندش در هیجان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه