بسوی خدا می رویم با حج صفحه 91

صفحه 91

لوله های آب و چراغ های برق دیده می شد. چندین کیلومتر اطراف کربلا را نخلستان ها احاطه کرده، از چند فرسخی، بارگاه باعظمت حسین (ع) نمایان است. درخت های مستقیم و تنومند خرما مانند گارد احترام در دو سمت جاده صف کشیده اند. حرکت شاخه های آویخته، برگ های پهن و تیز ساقه آن ها، گویا مراسم احترام را نسبت به زائران این آستان به جای می آورند. ماشین ما نزدیک غروب از میان صفوف نخل ها و سایه های قد کشیده آن ها گذشت و غروب وارد کربلا شدیم.

تجسّم صحنه نبرد حق و باطل

این سرزمین و این بقعه برای هر بیننده خاطراتی را برمی انگیزد و هر کس به اندازه آنچه از گویندگان شنیده و در کتاب ها خوانده و از اسرار این سرزمین درک کرده، چیزهایی می بیند و سخن و آهنگ هایی می شنود؛ منظره میدان جنگ، صفوف آراسته، مقابله حق و باطل، نور و ظلمت، سرهای بالای نیزه، شمشیرهای تیز، کرّ و فرّ سپاهیان، کشته های به خون غلتیده، بدن های قطعه قطعه، چهره های خشمگین و درخشانِ مردان خدا، خیام و سراپرده های برافراشته، اطفال و زنان مضطرب، رفت و آمد و اجتماع و افتراق آنان و ... این مناظر آمیخته است با صداهای گوناگون؛ یکی رجز می خواند و چون شیر می خروشد. دیگری در حال خطابه است و برای هدایت می کوشد، آن زن بالای نعش برادر و پدر یا شوهر نوایی دارد. آن طفل به گوشه این خیمه و به دامن این زن، از این منظره هولناک پناه می برد و درخواستی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه