بسوی خدا می رویم با حج صفحه 93

صفحه 93

نیز پرده ها و فواصل زمان از مقابل چشم برداشته شد؛ در این مکان فرزند علی را می دیدیم که در میان امواج خون و در برابر ستون های شمشیر و نیزه ایستاده، بدنش مشبک شده و از بازویش خون می ریزد، همی نعره می زند: «لا أرهب الموت اذ الموت وقی ....»

سلامی به پیشگاه این مظهر ایمان و شجاعت و نمونه عالی وفا و صداقت کرده برای استراحت برگشتیم.

بالای بام بلند مسافرخانه روی تختخواب دراز کشیده ایم. شهر و اطراف آن نمایان است. اطراف را نخلستان های متصل احاطه نموده، شهر با ساختمان ها و چراغ ها در وسط است. گنبدها و گلدسته ها مشرف به شهر است. ستاره ها از بالا می درخشد. اشارات ستارگان باز پرده زمان را از میان برداشت؛ این سرزمین را، بیابان خشک و خالی از اهل دیدم. حباب های پر از هوا به چشمم آمد که با هم جمع شده و به صورت انسان درآمده اند و برای خود بقا و پایداری گمان کرده و حق را با شهوات خود مخالف پنداشته اند و به نیروی خود مغرور شده، میدان جنگی آراسته و مظاهر حق را به خاک و خون کشیده اند.

اندکی بعد دریای خروشان حیات موجی زد، حباب ها محو شدند. از بالای مناره ها صدا بلند شد:

«الله اکبر»، اما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الأرض ...، صدق الله العلی العظیم.

در همین حال خوابم ربود. این صداها در گوش هوشم بود. این مناظر از پیش چشم فکرم می گذشت که آهنگی آشنا و گوشنواز به گوشم رسید، چشم باز کردم، از بالای گلدسته های حسین (ع) مؤذن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه