- مقدمه 1
- منصور حلاج 1
- فرخی سیستانی 9
- ناصر خسرو 14
- سنائی 27
- خاقانی 43
- عراقی 78
- سعدی 79
- مولانا جلال الدین محمد 83
- سلطان ولد 125
- شیخ محمود شبستری 129
- جامی 129
- مولانا ملاحسین کاشفی 133
- بدری کشمیری 135
- فیاض لاهیجی 137
- ناظم هروی 148
- فیض کاشانی 148
- همای شیرازی 155
- نیاز جوشقانی 155
- جیحون یزدی 164
- مهدی الهی قمشهای 176
- پروین اعتصامی 186
- امام خمینی (قَدَّس اللَّه سرّه) 189
- خوشدل 192
- امید مجد 211
- نمایه 228
- پی نوشت ها 250
چو ز نور وحی در میماندندباز نو سوگندها میخواندند
چون خدا سوگند را خوانده سپرکهی نهد اسپر ز کف پیکارگر
باز پیغمبر، به تکذیب صریحقد کذبتم گفت یا ایشان فصیح
چون پدید آمد که آن مسجد نبودخانه حیلت بُد و دام جهود
پس نبی فرمود کان را برکنیدمطرحه خاشاک و خاکستر کنید
صاحب مسجد، چو مسجد قلب بوددآنها بر دام ریزی، نیست جود
گوشت کاندر شست تو ماهی ریاستآن چنان لقمه، نه بخشش، نه سخاست
مسجد اهل قبا کان بد جمادآنچه کفو او بند، راهش نداد
پس حقایق را که اصل اصلهاستوآنکه آنجا فرقها و فصلهاست
نه حیاتش چون حیات او بودنه مماتش چون ممات او بود
برمحک زن کار خود، ای مرد کارتا نسازی مسجد اهل ضرار
بس، بران مسجد کنان تسخر زویچون نظر کردی، تو خود زایشان بدی
اللَّه گفتن نیازمند عین لبّیک خداست
*** 159
آن یکی، اللَّه میگفتی شبیتا که شیرین گردد از ذکرش لبی
گفت شیطانش، خموش ای سخت روچند گوی آخر، ای بسیار گو
این همه اللَّه گوی از عتوخود یکی اللَّه را لبّیک گو
مینیاید یک جواب از پیش تختچند اللَّه میزنی با روی سخت
او شکسته دل شد و بنهاد سردید در خواب او خضر را در حَضَر
گفت، همین از ذکر چون واماندهچون پشیمانی ازان کش خوانده
گفت، لبّیکم نمیآید جوابزان همی ترسم که باشم ردّ باب